صنعت از دیدگاه جلال آل احمد

دکتر سيدمحمدامين قانعى راد در گفت و گویی که در سال ۱۳۸۴ با روزنامه ایران داشت راجع به نقش فرهنگ در تولید کالاهای صنعتی مطالبی را بیان کرد. در این جا به پاره ای از اندیشه های ایشان در باب صنعت از دیدگاه جلال آل احمد پرداخته می شود.

 "و تا جاده به ده نرسد ، وبرق خانه های روستا را روشن نکند و هر 30-40 روستا یک مرکز تعمیرات ماشین های کشاورزی نداشته باشد، کشاورزی ماشینی نخواهد شد. و تا سخن از خرده مالک است و تا در جوار هر مدرسه ده یک کلاس آموزش مکانیک دایر نشده است ماشین با روستایی غریبه است و اگر پایش به روستا باز شود جز عامل تخریب و تحریک و آشوب چیزی نخواهد بود."[1]

 "ما تا خریدار مصنوعات غربیم فروشنده راضی نیست چنین مشتری سر به راهی را از دست بدهد. در این که ما تا وقتی در این دنیای داد و ستد فقط خریداریم یا فقط مصرف کننده ایم ناچار سازنده که فروشنده هم هست، می داند که چم و خم کار را چطور مرتب کند تا این نسبت یک طرفه همیشه متعادل باشد و هرگز این رابطه بایع و مشتری به هم نخورد." [2]

وی به صراحت و بر خلاف اتهامات عجیب و غریب، به تاکید اشاره دارد که "راه بازگشت یا توقف هم بسته است" ... [پس راه درست] "جان این دیو ماشین را در شیشه کردن است. آن را به اختیار خود درآوردن است. همچون چارپایی از آن بار کشیدن است. طبیعی است که ماشین برای ما سکوی پرشی است. تا بر روی آن بایستیم و به قدرت فنری آن هر چه دورتر بپریم. باید ماشین را ساخت و داشت. اما دربندش نبایست ماند. گرفتارش نباید شد. چون ماشین وسیله است و هدف نیست. هدف فقر را از بین بردن است و رفاه مادی و معنوی را در دسترس همه خلق گذاشتن." [3]

جلال آل احمد وقتى بحث غربزدگى را مطرح مى كند، مى گويد: غربزدگى سوغات ماشين و مشخصه دوران و تاريخ ما است كه هنوز به ماشين دست نيافته ايم و نمى توانيم آن را توليد كنيم. او مى گويد تا زمانى كه سازنده ماشين نشويم، همچنان غربزده باقى مى مانيم.


از نظر آل احمد، اسكندر مقدونى و ماشين جهانگير بوده اند و از غرب آمده و شرق را فتح كرده اند. اما وقتى آل احمد آن دو را مقايسه مى كند، مى گويد: ماشين بدترين جهانگير است. آل احمد نگران اين است كه ماشين بنيان هاى جامعه ما را از بين ببرد. او نسبت به قطع درختان كهنسال و تخريب بازارهاى سنتى هشدار مى دهد و مى گويد در تهران بيش از پاريس اجناس پلاستيك وجود دارد.


او در يك دوره هشدارهايى مى دهد كه از قضا امروز متوجه آنها شده ايم. براى مثال آمدن كوكاكولا زيبايى شناسى ما را نسبت به دوغ تغيير داد ولى ما امروزه مى بينيم كه ارزش غذايى دوغ بيش از كوكاكولا است. 

http://www.iran-newspaper.com/1384/841102/html/dialog.htm


[1]  - غرب زدگی، ص ۱۶۳

[2] - همان، ص ۱۲۵

[3] - همان، ۱۱۸

/ 1 نظر / 4 بازدید
سارا

سلام استاد. حالتون خوبه؟؟ من دانشجوتون هستم. دانشگاه پيام نور ورامين دنبال يه موضوع برای تحقيق می گشتم اتفاقی اينجارو پيدا کردم