جور استاد به ز مهر پدر

کتاب گلستان سعدی را می شود بارها خواند و خواند و خواند بی آن که احساس کنی مطلبی تکراری را می خوانی. به نظرم رسید که یکی از حکایت های آن را که جالب بود تایپ کنم و در این جا منتشر کنم. ناگهان به خاطرم آمد که خوشبختانه بسیاری از کتاب های ما در اینترنت وجود دارند. جستجو کردم و داستان مد نظرم را پیدا کردم:

 باب هفتم: در تأثیر تربیت

معلم کُتّابی دیدم در دیار مغرب ترشروی تلخ گفتار بدخوی مردم آزار گدا طبع ناپرهیزگار که عیش مسلمانان به دیدن او تبه گشتی و خواندن قرآنش دل مردم سیه کردی. جمعی پسران پاکیزه و دختران دوشیزه به دست جفای او گرفتار نه زهره خنده و نه یارای گفتار گه عارض سیمین یکی را طپنچه زدی و گه ساق بلورین دیگری شکنجه کردی. القصه شنیدم که طرفی از خباثت نفس او معلوم کردند و بزدند و براندند و مکتب او را به مصلحی دادند پارسای سلیم نیک مرد حلیم که سخن جز به حکم ضرورت نگفتی و موجب آزار کس بر زبانش نرفتی.

کودکان را هیبت استاد نخستین از سر برفت و معلم دومین را اخلاق ملکی دیدند و یک یک دیو شدند به اعتماد حلم او ترک علم دادند اغلب اوقات به بازیچه فراهم نشستندی و لوح درست ناکرده در سر هم شکستندی

استاد معلم چو بود بى آزار

خرسک بازند کودکان در بازار

 بعد از دو هفته بر آن مسجد گذر کردم، معلم اولین را دیدم که دل خوش کرده بودند و به جای خویش آورده. انصاف برنجیدم و لاحول گفتم که ابلیس را معلم ملائکه دیگر چرا کردند. پیرمردی ظریف جهاندیده گفت:

پادشاهی پسر به مکتب داد

لوح سیمینش بر کنار نهاد

 بر سر لوح او نبشته به زر

جور استاد به ز مهر پدر

 منبع:

http://ganjoor.net/saadi/golestan/gbab7/sh4/

 

پی نوشت:

1- جور استاد پیش کش، حرمت استاد را نگه داریم.

2- آزادی خواهی را باید تمرین کنیم تا پایبندی به آن را بیاموزیم. به بهانه هرج و مرج و از بین رفتن حرمت ها نمی توانیم آزادی دیگران را زیرپا بگذاریم.

3- پس روش تدریس من که مبتنی بر مشارکت انتقادی دانشجویان در بحث هاست تحت تأثیر بعضی از بدرفتاری های برخی از دانشجویان، تغییر نخواهد کرد.

 

/ 1 نظر / 14 بازدید
دوستِ دوستت

خیلی دلت میخواست بزرگ شی. ولی خوب حالتو گرفتن. خوشم ازشون اومد. هرچی اشتباه داشتن تاحالا یادم رفت به خاطر اینکه به تو ضدحال زدن. خوشت میاد محلت نمیزارن. هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه هه[خوشمزه]