کلاس آخر؛ خبر خوب برای شبه آدم ها

دیروز 23 اردیبهشت 1392 آخرین کلاس درس ج ایلات و عشایر در ترم جاری در دانشگاه شاهد برگزار شد.

دانشجویانی از رشته های دیگر به عنوان مهمان در کلاس حضور پیدا کرده بودند که در این جا اسم شان درج می شود تا بماند به یادگار:

1- طاها یوسفی، رشته گیاه پزشکی

2- مهیار سرمدی، رشته گیاه پزشکی

3- عارفه مؤذنی، رشته مدیریت بازرگانی

تا آن جا که اطلاع دارم این دوستان به کلاس آمده بودند تا چیزی بیاموزند. بهترین آرزوها را برای این عزیزان دارم.

 

چند نکته:

1- محمد کاظم عالی پور درباره ایل بیرانوند مطالبی را با پاورپوینت ارایه کرد که بسیار جالب بود.

2- از دانش تاریخی کاظم تعریف کردم و به دانشجویان سفارش کردم که از دانش ایشان استفاده کنند.

3- انتقاداتی به کاظم دارم که به طور خصوصی به ایشان انتقال دادم. امیدوارم با رفع آن اشکالات هر روز بیش از گذشته موفق شود.

4- در هر ترم معمولا یکی از دانشجویان دانشی چشمگیر دارد. چنین فردی مثل یک ستاره در یک تیم می ماند. کاظم ستاره این ترم بود و امیدوارم از شر اهریمنان سالم بماند و به موفقیت های هر چه بیشتری دست پیدا کند.

5- در سال های گذشته، مصطفی تهمتن ستاره دانشجویان پسر رشته حسابداری دانشگاه علامه بود. پیدا کردن ستاره کلاس دختران رشته حسابداری که هم دوره تهمتن بودند بسیار دشوار است اما باید اعتراف کنم که بسیاری از آن ها دانشجویانی فوق العاده بودند. سمیه محمدیان ستاره رشته علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی بود. برای این نخبگان آرزوی توفیق می کنم.

6- گاهی این خیال در ذهنم پرورده می شود که کاشکی می شد این ستارگان را در یک لحظه در یک کلاس جمع کرد و از حال و احوال شان پرسید و با آن ها به تضارب آرا پرداخت. اگر چه رشته های تحصیلی شان بسیار متفاوت است اما فکر می کنم تجربه ای جالب خواهد بود.

7- وقتی می گویم ستاره کلاس منظورم این نیست که باید استاد یا معلم به آن ها بیشتر از دیگران توجه کند. پرواضح است که ستارگان خود نمره ای را که لایق اش هستند می گیرند. اتفاقا استاد یا معلم باید به کسانی که از لحاظ تحصیلی در پایین ترین سطح هستند بیشتر توجه کند تا آن ها هم پیشرفت کنند؛ اگر چه ممکن است این افراد از لحاظ اخلاقی مشکل داشته باشند یا اهل درس خواندن نباشند و حتی مانع درس خواندن دیگران شوند. به هر حال، هنر معلمی این است که همین افراد را سر به راه کند. این نکته هم قابل انکار نیست که معلم به تنهایی نمی تواند شق القمر کند؛ آن هم در این اوضاع و احوال نابسامان.

8- انکار نمی توان کرد که اگر معلم یا استاد بتواند به ستارگان یا نخبگان علمی کمک کند تا آن ها با قدرت به پیشرفت شان ادامه دهند ثمره اش به جامعه بازخواهد گشت.

9- از این دو دسته (نخبگان و درس نخوان ها) که بگذریم می ماند بیشتر اعضای کلاس که جزو متوسط ها هستند. این ها کمتر به چشم می آیند چون نه تنبلی و شلوغ کاری می کنند و نه فوق العاده درس خوان هستند که جلب توجه کنند. بیشتر افراد جامعه هم جزو همین دسته هستند. جامعه در حالت عادی سرشار از آدم های متوسط است؛ تأکید می کنم در شرایط عادی و معمولی.

10- جامعه شناسی در ایران رشته ای مطرود و ملعون است که جز زجر چیزی برای اکثر تحصیل کردگان و متخصصان این رشته باقی نمی گذارد. منهای بعضی از جامعه شناسان که به خاطر پاره ای ویژگی های خاص آن قدر خورده اند که در خشتک شان جا نمی شوند. البته این افراد بسیار کم هستند و در بسیاری از رشته ها پیدا می شوند.

11- بعضی از دانشجویان دوست دارند با ادب باشند اما طفلی ها نمی توانند به این خواسته درونی شان عمل کنند؛ شاید هم نهیب های بیرونی قوی ترند. من از آن ها انتظاری بیش از توان شان ندارم.

شاد باشید و شادی آفرین

پی نوشت:

- لازم است برای خوانندگان عزیز این وبلاگ هم که دانشجوی من نیستند توضیح دهم که منظورم از عبارت «شاد باشید و شادی آفرین» چیست. یعنی هر کس به فراخور توانمندی ها و خلاقیت های خود باید بکوشد که شاد زندگی کند و دیگران را در شادی خود سهیم کند (سطح خرد تحلیل).

- درباره وظایف دستگاه های اجرایی دولت و نقد عملکرد آن ها می توان کتاب ها نوشت(سطح میانی تحلیل).

- درباره مسایل فرهنگی (سطح کلان تحلیل) مرتبط با این قضیه حرف بسیار است. به عنوان مثال، در مرداد 1390 در میزگردی که در خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) با حضور زکریا یازرلو معاون پرورشی و تربیت بدنی وزارت آموزش و پرورش، بهزاد دماری، رییس انجمن پزشکی اجتماعی، صاحب این وبلاگ و دو تن دیگر از کارشناسان برگزار شد مطالب خوبی بیان شد. لینک خبرگزاری را در وبلاگم آورده بودم ولی نمی دانم چرا سایت ایرنا مطلب را در اختیار کاربر قرار نمی دهد. به هر حال من آن لینک را در این جا درج می کنم:

http://irna.ir/NewsShow.aspx?NID=30539989

در فیس بوک من هم یکی از عکس های مربوط به آن جلسه وجود دارد.

در سایت زیر و بعضی از دیگر سایت ها هم این خبر کار شده است که می توانید به آن مراجعه کنید. البته میزان درست و نادرست منعکس شدن این خبر را بررسی نکرده ام:

http://ino.blogfa.com/post-6900.aspx

نکته جالب این است که بعضی از حرف هایی را که امسال زده ام و موجب ناراحتی بعضی از دانشجویان شده است دو سال پیش در خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی (ایرنا) گفته ام و کسی هم از قرار معلوم ناراحت نشده است. البته همین الان به ذهنم رسید که خب شاید ناراحت شدند و برای همین از روی سایت برداشته اند. نمی دانم. من خوشبینم و فکر می کنم که اشکال فنی بروز کرده است.

اما برگردیم به سطح تحلیل خرد (نقش فرد در شاد زیستن):

- اگر می گویید وضع زندگی آن قدر خراب است که نمی شود شاد باشیم یکی از راه هایی که برای شاد زیستن بسیار ثمربخش است (با عرض معذرت) خود را به خریت زدن در برابر خرهاست.  البته خرهای عزیز! نگران نباشید ما نمی توانیم پا توی کفش شما بکنیم. چون شما نسل اندر نسل خر بوده اید و ...

- در سطح تحلیل خرد، راه های دیگری هم هست که هر کس به فراخور توانمندی ها، علایق و سلایق خود می تواند آن ها را بیابد. مطالعه شعر یکی دیگر از راه هاست (البته نه شعرهای بسیار آگاهی بخش بلکه شعرهایی با تم های شاد. مثلا اگر بروید شعر کاوه یا اسکندر اخوان یا غیره بخوانید شاید اندوهگین شوید). می دانم که الان شیطان وسوسه ات می کند که بروی همین شعر را در اینترنت جستجو کنی و بخوانی. خود دانی.

- نتیجه این که، راه های رسیدن به خدا ببخشید راه های شاد زیستن بسیار زیاد است که فقط یکی از آن ها این است: «در برابر خرها»، «خود را به خریت زدن».

+ حتما شما که آدم بسیار با ادبی هستی (بچه +) با خودت می گویی اصلن در شأن یک استاد نیست که این جور مطالب را بنویسد. حق با شماست نمی خواهم توجیه کنم اما مثل این که حافظ هم از این بی ادبی ها می کرده:

هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه / کنون که مست و خرابم صلاح بی ادبی است

+ + قابل توجه طرفداران عزیز حقوق حیوانات:

+ + + وقتی در جمله های بالا بعضی از شبه آدم ها را خر تلقی کردم به هیچ وجه قصد توهین به خرها را نداشتم. نیک می دانم که خرها نسبت به این شبه آدم ها به جامعه بشری خیلی خدمت کرده اند (آن هم بدون احساس تکلیف). سعدی هم این ادعای من را تأیید می کند:

گاوان و خران بار بردار   به از آدمیان مردم آزار

داستان سگ ولگرد صادق هدایت عزیز را بخوانید تا ببینید آدمیان مردم آزار چقدر از سگ های ولگرد حقیرترند. البته ببخشید که یکی دیگر از کتاب های ضاله را به شما معرفی کردم. نخوانیدش تا شاد باشید و شادی آفرین

 

 

/ 28 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جیگرم

هر که خواهی گو بیا و هر که خواهی گو برو.... گفتم شما بدون خداحافظی نری آخه خیلییی جیگری...(به این معنا که تو قلب مایی) دلمون برات تنگ میشه همین...

ماشین

بوق بوق برو کنار

دانشجوی شما

چه کشف جالبی اینجا انجام شده...آمریکا!...پس با این اوصاف آقایان دکتر باقری و دکترموسوی و اخیرا دکتر خدمتگزاری هم هرجور شده می خوان آمریکا برن .تازه فهمیدیم.چه خدمت بزرگی به آگاهی ما اینجا شد.چقدر تلاش و تفکر و ممارست پای این حرف ریخته!چطور فهمیده که هر انسان باسواد و فهمیده ای که این انچوچک های تحفه براش تحمل ناپذیرن می خواد بره آمریکا!

زری

بسپاریم روی سنگ قبرمان تاریخ نزنند تا آیندگان ندانند بی عرضگان این برهه از تاریخ ما بوده ایم....

زری

منتظر باش... شاید یه روزی یه جایی یه کسی یه جوری شاید فقط منتظر باش

ماشين

اي ناقلا تو از كجا فهميدي راستش رو بگو.... نكنه تو هم ... نه شما كه نه... بذار بگم نكنه شما هم داشتي نگاه ميكردي

ماشين

سلام آقاي علي آبادي بابا يه كم روحيه طنز داشته باش لازم نيست همه چيز رو با فحش و اهانت جواب بدي شايد هم شوخي و طنز رو با اهانت اشتباه گرفتيد مثلا شما هم در جوابم ميتونستيد بگيد:بيا برو... نور بالا نو ر پايين... يا هر چيزي كه يه كم مايه طنز داره

منم

زشته به خدا! استادی تو؟ استاد این مملکت به دانشجوهاش می گه خر؟ چرا انقدر ادعای فضل داری؟ والا بالله استاد باقری با اون همه تحصیلاتو رانسه درس خوندن و سوربن درس دادنش یک چهارم تو ادعا و منم منم نداره... چی فکر میکنی راجع به خودت؟ اگه خیلی خوب و بزرگوار بودی هر قدرم دانشجوهایی که به قول خودت بیست سال ازشون بزرگتری بهت بی احترامی می کردن با بزرگواری و بزرگ منشی شرمندشون می کردی! این منش پیغمبر ماست. چی کار به بقیه داری ؟ تو خوب باش. خر حرف بدی نیست! ولی اینکه بر می گردی می گی خر بیشتر کارایی داره خیلی زشته! دانشجو برای خودش شخصیت داره هرچی هم که باشه برات متأسفم برای بچه هایی که ترمای بعد زیر دست آدمی که به جای بزرگترین درس معلمی یعنی گذشت انتقام و فحاشی رو اجرا می کنه میان هم تأسف می خورم. شاد باش با افکارت

امين

استاد سلام.تازه به وبلاگتون اومدم چفدر موضوعات وبلاگتون جالبه.کلی معلوماتم بالا رفت. به اين ادمايی هم که ميان نظر ميدن بگم که خودتون خسته نکنيد استاد گوشش ازين حرفا پره و با علم و منطقش دهن همتون میبنده شک نکنيد.هر وقتم استاد ميبينم اين جمله توی ذهنم مياد ( درخت هرچه پر بارتر باشد افتاده تر است)

دانشوی شاهد (متأسفانه)

سلام جناب علی آبادی. عذرخواهی میکنم که معرفی نکردم. بالأخره خودتون از وضعیت این مملکت باخبرید! بسیار بسیار لذت بردم از مطالبتون، هم در کلاس و هم وبلاگ. خدارو سپاس میگم که تعداد انسانهای گرانبهایی چون شما در کنار ما کم نیست وگرنه از دست این مردم بیسواد و شستشوی مغزی شده به جنون میرسیدیم! بعد از اتمام کلاس بسیار دلتنگتون شدم، حتی بعد از امتحان بدلیل حال آشفته ای که داشتم و براتون توضیح دادم، مجبور به ترک سریع دانشگاه شدم. اما در هر جا که باشم براتون آرزوی سلامتی و بهروزی دارم. هزاران شاخه گل تقدیمتون... [گل]