بازارچه مروی

مقاله يک دانشجو:

 

 گذرى در بازارچه مروى

نویسنده: سمیه منصوری نژاد

 

روزنامه ایران، سال دهم - شماره ۲۹۶۹ جمعه ۲۲ آبان۱۳۸۳

ماه رمضان است و حسابى بازار فلافل فروش هاى اطراف بازار كساد! با عبور از چند فلافل فروشى بسته خيابان ناصرخسرو به ابتداى كوچه مروى مى رسيم. كوچه اى معروف و شلوغ، گويى حتى ماه رمضان هم نتوانسته باعث ركود چشمگير كاسبى مغازه هاى اين بازارچه شود؟! همه در تكاپو و رفت و آمدند و مغازه هايى كه در دو سوى خيابان پر از لوازم آرايشى و بهداشتى اند، توجه رهگذران را به خود جلب مى كنند. برخى از مغازه ها با زدن برچسب قيمتهايشان بر روى تمام اجناس پشت ويترين علاوه بر جلب توجه مشتريان خود را از زحمت پاسخگويى به هزاران پرسش در مورد قيمتها راحت كرده اند. در اينجا همه نوع جنس خارجى از انواع عطر و ادكلن گرفته تا داروهاى بدنسازى و شكلاتهاى خوشمزه و حتى شربتهاى تهيه شده با اسانس ها و رنگهاى خارجى هم هست. شربتهايى كه با نوشيدن آنها تا مدتى اثر رنگ نارنجى و قرمز و... شربت بر زبانت باقى خواهد ماند.
عربها در بازارچه مروى اگر چند بار به بازارچه مروى بيايى، ديگر از لهجه عربى مغازه داران و صحبتهاى خودمانى آنها به زبان عربى با لهجه بسيار غليظ تعجب نخواهى كرد. اكثر مغازه داران بازارچه مروى عربهاى ايرانى الاصل هستند كه سالها پيش از ايران به عراق رفته بودند، اما حدود
۳۰ سال پيش، پس از آنكه دولت عراق دستور داد ايرانى تبارهاى مقيم عراق، خاك آن كشور را ترك كنند، اين افراد نيز ناچاراً به ايران بازگشتند. جالب اينجاست كه در عراق آنها را ايرانى مى دانستند و در ايران آنها را عراقى هاى ايرانى تبار!؟ يكى از فروشنده هاى مغازه اى در بازار مروى مى گويد: سالها پيش پدربزرگم به قصد زيارت به كاظمين رفت، اما تصميم گرفت براى هميشه در كاظمين بماند، پدرم در كاظمين متولد شد، اما دست بر قضا در همان سن و سالى كه پدربزرگم به كاظمين رفته بود، پدرم به ايران بازگشت، زيرا صدام بعد از شروع جنگ ايران و عراق، ايرانى ها را از كشورش راند؟! مراقبت باشيد گران نخريد مردم معتقدند اينجا بورس عطر و ادكلن و لوازم آرايشى و بهداشتى است و اجناس از قيمت مناسبى برخوردارند. به همين دليل مراجعين بازار مروى از نقاط مختلف تهران و حتى ايران به اينجا مى آيند. منيژه جاسبى آرايشگر است و مى گويد: «من هميشه براى تهيه لوازم آرايش آرايشگاهم به اينجا سر مى زنم، از قيمتها هم راضى هستم، قيمت برخى از اجناس تفاوت زيادى با جاهاى ديگر دارد، به اضافه اين كه جنس خوب و ماركهاى متنوعى هم در اينجا پيدا مى شود و در زمان هم صرفه جويى مى شود.» اما هميشه هم اوضاع بر وفق مراد پيش نمى رود و گاهى مغازه داران قيمت يك جنس را خلق الساعه و براساس نوع مشترى تعيين مى كنند! شيما ركنى، زنى جوان است كه پشت ويترين هر مغازه مكثى طولانى مى كند. او مى گويد: «گاهى اينجا اگر قيمتها را ندانى، نه تنها نمى توانى خريد خوب و مناسبى داشته باشى، بلكه گران تر از همه جا خريد خواهى كرد. من حدود چند ماه پيش جنسى را از اين بازار خريدم كه بعداً متوجه شدم فروشنده، آن را حتى گران تر از مغازه هاى بالاى شهر به من فروخته است؛ به همين دليل از آن به بعد حتماً از قبل ليست اجناسى را كه مى خواهم بخرم تهيه مى كنم و قيمتها را هم از چند جا مى پرسم!» با پول به بازارچه مروى بياييد در بين اين همه ازدحام و تنوع و اجناس رنگارنگ، مراجعه كننده، حسابى به خريد تحريك مى شود؛ براى رسيدن از ابتداى بازارچه به انتهاى آن، اگرچه مسير كوتاهى است، اما زمان زيادى مى برد. به شما توصيه مى كنيم اگر قصد خريد نداريد، اين بازارچه را براى عبور انتخاب نكنيد، بخصوص شما خانمهاى محترم! اما به همان قاطعيت مى توان توصيه كرد در صورتى كه قصد خريد يك هديه خوب با قيمتى مناسب داريد، سرى به اين بازار بزنيد. انواع هداياى ريز و درشت و ادكلن و عطرهاى ارزان قيمت و گران قيمت مردانه و زنانه را اينجا خواهيد يافت. خان مروى در بازارچه مروىتاريخ پيدايش اين بازارچه باز مى گردد به قرون پيش، زمانى كه پادشاهان قاجار بر تهران و ايران حكم مى راندند. در آن دوران «محمدحسين خان مروى» يكى از درباريان فتحعلى شاه قاجار تصميم مى گيرد مدرسه اى در اين نقطه از شهر تأسيس كند. در آن زمان زمينهاى اين قسمت خيابان ناصريه (ناصرخسرو) زمينهاى بايرى بود كه با تأسيس همين مدرسه رونق گرفت. مدرسه مروى مخصوص تدريس طلاب علوم دينى ساخته شد و كم كم در مقابل مدرسه باغى به عنوان گردشگاه عمومى و پارك شكل گرفت. به لطف توجه خان مروى كم كم بازارچه مروى شكل گرفت و مردم به اين نقطه رو آوردند. در اين محله حمام و مسجدى هم ساخته شد. از آن زمان تاكنون شبها و روزهاى بسيارى گذشته و بعد از تمام اين سالها، هنوز هم نام «خان مروى» بر سردر مسجد و مدرسه (مباركه فخريه معروف به خان مروى) و بازارچه و خلاصه اين قسمت از شهر تهران باقى است.

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
ن- احمدی

رشته تحصیلی من به نوعی با صنعت و جامعه صنعتی ارتباط دارد ولی متاسفانه در این زمینه کتابی که ساده و روان نوشته شده باشد تا حالا نیافته ام . مقاله جالب نوشته اید خیلی روان و سلیس .کاش کتابهی درسی ما هم همینقدر روان و سلیس بود . بدلیل نوع کارم گاهی اوقات باید به افرادی با سطح سواد و معلومات پايين آموزش دهم تمام سعی و تلاشم اين است که ساده بگويم ساده بنويسم به زبان مردم کوچه و بازار . بنظر آسان است .. ولی نه نميدانيد چقدر مشکل است زبان علم را به زبان عاميانه نزديک کردن .. اين يکی از دغدغه های من است .چون اینجوری بهتر میشود مردم را با آموزش و کتاب خوانی آشتی داد .. اینطور نیست ؟