علی علی آبادی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ علی علی آبادی
آرشیو وبلاگ
      جامعه شناسی ()
تدریس در دانشگاه علامه طباطبایی نویسنده: علی علی آبادی - سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠

روز 1 بهمن 1390 آخرین امتحانات ترم سوم را هم دادیم. حالا مانده ایم که چگونه تا آخر فروردین 1391 سه مقاله را تألیف کنیم، یک مقاله را ترجمه کنیم و 4 کارنوشت بر زمین مانده را بنویسیم. خبر خوب برای دوستان عزیزم آن است که ترم آینده در دانشگاه علامه طباطبایی تدریس خواهم کرد. تدریس در این دانشگاه که مقطع کارشناسی ارشد جامعه شناسی را طی سال های 1378 تا 1381 در آن گذرانده ام و حالا هم در حال سپری کردن مقطع دکتری جامعه شناسی فرهنگی هستم برای من بسیار رضایت بخش است. از آن جا که خیلی دیر (دو هفته مانده به امتحانات پایان ترم) رزومه ام را به مدیر گروه ارایه کردم فرصت تدریس درس های تخصصی در دانشکده علوم اجتماعی از دست رفت اما با آقای دکتر انتظاری (مدیر گروه) صحبت کردم و قرار شد در سال تحصیلی آینده درس های تخصصی دیگر را تدریس کنم. به هر حال، ترم آتی، بعد از 8 سال تدریس درس های تخصصی قرار شده است که درس مبانی جامعه شناسی به دانشجویان دانشکده روانشناسی علامه طباطبایی تدریس کنم. اطمینان دارم که ترم بسیار خوبی را با آن ها خواهم داشت؛ بویژه که رشته کارشناسی من هم خدمات اجتماعی (مددکاری اجتماعی) بود و با روانشناسی آشنایی نزدیک دارم. هر چند بسیار دیر به هدف های علمی خود نزدیک می شوم و از این حیث بسیار ناراحت هستم اما به این دلخوشم که با سختی های بسیار زیاد ولی با گام هایی استوار به پیش می روم. پرواضح است که این گام های استوار با هزینه های سنگینی برداشته شده اند که یکی از آن ها کهنه دلقی ام است: ماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد (حافظ)

دوست دارد یار این آشفتگی   کوشش بیهوده به از خفتگی

اندرین ره می تراش و می خراش    تا دم آخر دمی غافل مباش (مولوی)

شاد باشید و شادی آفرین

  نظرات ()
مشو در دامش ای بلبل نویسنده: علی علی آبادی - دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠

کتاب حافظ را از قفسه کتاب هایم بر می دارم. در صفحه اول کتاب تاریخ خرید کتاب را نوشته ام: 1369

در این سال، سوم دبیرستان بودم.

از آن سال تاکنون (1390)، این کتاب را بارها و بارها خوانده ام و بعضی از بیت های آن را حفظ کرده ام. اما ناگهان متوجه بیتی می شوم که با خط خودم در صفحه اول کتاب نوشته ام:

چو در رویت بخندد گل مشو در دامش ای بلبل

که بر گل اعتمادی نیست گر حسن جهان دارد

از بین آن همه غزل های حافظ این بیت را انتخاب کرده بودم و در صفحه اول کتاب نوشته بودم تا سرلوحه کارم باشد. هدف داشتم: کنکور. پس نباید فریفته گل های رنگارنگ می شدم.

رولان بارت می گوید با مرگ مؤلف است که خواننده متولد می شود. این تجربه من مصداق این اندیشه بارت است. من از بین آن هم شعر های حافظ که آدمی را به دیدن گل های زندگی دعوت می کنند شعری را انتخاب کرده بودم که آدمی را از این کار بر حذر می داشت.

خوشحالم که در آن سن و سال چنین انتخابی کرده بودم.

اعتماد سرمایه اجتماعی است اما مثل این که بعضی از بی اعتمادی ها هم نوعی سرمایه اجتماعی است. اگر به گل ها اعتماد کرده بودم الان زندگی دیگری داشتم و هویتی دیگر.

در بزرگ راه اجبار هم می توانیم انتخاب هایی، هر چند کوچک، داشته باشیم که زندگی ما را دگرگون کند.

 

  نظرات ()
پایان کلاس های دوره دکتری جامعه شناسی فرهنگی نویسنده: علی علی آبادی - یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠

امروز 11 دی ماه 1390 آخرین روز حضور در کلاس های دکتری در دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبایی بود. 3 ترم در کلاس های درس شرکت کردیم. بخاطر حجم زیاد تکالیف و مطالعه فراوان برای شرکت در بحث های کلاسی، این دوره از زندگی ما سخت گذشت اما خوب بود. هر هفته که کلاس داشتیم گویی که امتحان داشتیم. آن قدر استرس به ما وارد می شد که حد نداشت. اواخر این ماه امتحانات پایان ترم داریم. با هم کلاسی ها که صحبت می کردم آن ها هم از این که جمع ما از هم گسیخته می شود ناراحت بودند. با این وجود، تمام شدن کلاس ها و سبک شدن کارها مایه خوشحالی است. هنوز خان های متعددی پیش رو داریم. بعد از امتحانات پایان ترم، تکالیف این ترم (نوشتن مقاله برای هر درس) تازه شروع می شود. تا خرداد ماه سال بعد وقت داریم که این کارها را بکنیم. بعد از امتحانات پایان ترم سوم هم باید امتحان جامع بدهیم. تصویب موضوع رساله و انجام تحقیق درباره موضوع رساله هم کم کاری نیست که هنوز پیش روی ماست.

شاید بد نباشد اسم هم کلاسی ها را در این جا بنویسم که بماند به یادگار:

1- محمد حسین حسنی

2- سید هادی علویون

3- حجت الاسلام و والمسلمین مرتضی شهمیری

4 - سید مهدی جولایی

5- منصوره تبریزی

امروز صبح تا غروب کلاس و جلسه داشتیم.

بعد از پایان کلاس ها با مدیر گروه (دکتر انتظاری) جلسه داشتیم. موضوع جلسه بررسی نقاط ضعف و قوت دوره و بحث درباره رساله بود.

دکتر انتظاری با اشاره به این که خانم تبریزی در دانشکده تدریس می کند گفت اگر کسی از شما به تدریس در دانشکده علاقمند است اعلام آمادگی کند و رزومه بدهد.  من هم ابراز علاقه و آمادگی کردم و رزومه ام را به ایشان تقدیم کردم.

 یکی از حُسن های حضور در کلاس این است که آدم دوستان تازه پیدا می کند و از آن ها چیزهای گوناگون یاد می گیرد. یادگیری محدود به این نیست که فقط از استادان مطلب بیاموزیم. در دوره دکتری، دانشجویان نقشی بسیار فعال دارند و در واقع، بر اساس تلاش های آن هاست که بحث های کلاسی پیش می رود.

جامعه شناسی فرهنگی بویژه نوع الگزندری آن در ایران مغفول مانده است. در این مرز و بوم بیشتر به جامعه شناسی فرهنگ و مطالعات فرهنگی پرداخته شده است اما جامعه شناسی فرهنگی نادیده گرفته شده است.استادان ما نیز در این زمینه تازه کار بودند. ما در پایان کلاس ها متوجه شدیم که باید خودمان در این زمینه کار را شروع کنیم؛ البته اگر کسی در آینده علاقه اش را به جامعه شناسی فرهنگی از دست ندهد.

برای تک تک دوستان و هم کلاسی های عزیز و صد البته استادان محترم آرزوی توفیق دارم.

 چه اشتباهی کردم. اسم استادان را نیاوردم. به ترتیب کلاس هایی که با استادان دوره دکتری داشتیم اسم این بزرگواران را می نویسم:

ترم یک:

1- مرحوم دکتر محمد عبداللهی (درس نظریه ها)

هر هفته کنارش می نشستم. من در سمت چب ایشان و آقای حسنی در سمت راست. چقدر سخت گذشت وقتی جسدش را در محوط دانشکده گذاشتند و بر ایشان نماز میت خوانده شد. بدون این که بخواهم اشک هایم جاری شدند ...

دکتر عبداللهی در تدریس معرکه بود. مثل مکانیکی که قطعات خود رو را پیاده می کند و آخر سر دوباره همه را سر جای خود قرار می دهد با نظریه ها برخورد می کرد.

از مراسم تشییع جنازه دکتر عبداللهی و گلباران اتاق اش توسط دانشجویان و خاطره نویسی دانشجویان بر درب اتاق اش کلی عکس گرفته ام. شاید روزی بتوانم چیزهایی بنویسم و آن عکس ها را هم کار کنم.

 البته به ایشان انتقاداتی دارم. هیچ کس کامل نیست. اما وقتی به اندازه خدماتی که ایشان کرد قدرش دانسته نشده است چرا باید اکنون انتقاد کنم.

مرگ دکتر عبداللهی برای جامعه شناسی ایران یک خسران بزرگ بود.

چه قدر خوب است که هر یک از جامعه شناسان نظرات مثبت و منفی خودشان را درباره دکتر عبداللهی بنویسند.

بهتر است از مرگ ایشان پند بگیریم و قدر استادان زنده را هم بدانیم و باز چقدر خوب می شود که بتوانیم این بزرگواران را هم نقد کنیم.

2- دکتر حسن سرایی (درس روش)

3- دکتر محمد حسین پناهی (درس زبان)

4- دکتر مرتضی فرهادی (انسان شناسی فرهنگی)

ترم دو:

5- دکتر پرویز پیران (درس نظریه ها)

6- دکتر محمد حسین پناهی (درس جامعه شناسی فرهنگ)

7- دکتر حسن سرایی (درس روش)

ترم سه:

8- دکتر ابوتراب طالبی (درس جامعه شناسی فرهنگی تطبیقی)

9- دکتر محمود شهابی (درس جامعه شناسی ارتباطات بین فرهنگی)

10 - دکتر محمد حسین پناهی (درس جامعه شناسی معرفت)

 

 امیدوارم در آینده بتوانم بیشتر بنویسم.

شاد باشید و شادی آفرین

 

 

  نظرات ()
خاطره و نظر یک دوست درباره نظرخواهی این جانب از دانشجویان نویسنده: علی علی آبادی - چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠

 دوست عزیزم (آقای علی راد) مطلبی را درباره نظر خواهی من از دانشجویان در فیس بوک نوشته اند که عین مطلب ایشان را در این جا نقل می کنم:

دو نکته برایم بسیار جالب و اموختنی بود 1-شکستن رسم معلمین سنتی که پیرامون خود دیواری میکشند تا مورد نقد واقع نشوند و شاگردانشان جرات نقد انها را بخود ندهند . 2- ایجاد فضای شفاف و مشارکت جو تا با روشن شدن دلایل برای توضیح روشها و تصمیمات شاگردان با مقبولیت بیشتری در فضای اموختن قرار گیرند . (بد نیست خاطره ای از دوران سال اول راهنمائی بگویم -یک روز معلم انشا از دانش اموزان خواست بدون ذکر نام نظراتشان را در مورد معلمینشان بدهند . من هم بخاطر صراحت لهجه و بگفته معلمین تیز بینی نظراتم را شفاف و بی پرده و صادقانه نوشتم . نتیجه اش یک نمره -0- در درس هنر و بیش از 3 ساعت شنیدن نصیحتهای ناظم دبیرستان در دفتر مدرسه بود که منجر به سرگیجه ام شد . تنها شانسم این بود که پدرم استاد اکثر معلمین ان دبیرستان بلکه شهرستان بود و انشاء من تبعات بیشتری نداشت . بعدها وقتی با ناظم سابق رودررو شدم بمن گفت ان انشاء غلغله ای در میان معلمین بپا کرد و همه از این مطلب که دانش اموزی با این سن کم تمام نکات جاری را دیده و بیان کرده متعجب بودند و معلمینی که مورد نقد منفی بودند و همچنین معلمینی که مورد نقد مثبت بودند به یک اندازه عکس العمل منفی و مثبت نشان میدادند . اصل موضوع اهمیت اظهار نظر بود و این اصل که از شاگرد نیز میتوان اموخت . ) -----------------به شما تحسین میگویم و برایتان ارزوی موفقیتهای روز افزون میکنم .

  نظرات ()
نظرخواهی از دانشجویان نویسنده: علی علی آبادی - چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠

دیروز 29 آذر ماه 1390 برگه هایی سفید در اختیار دانشجویان دانشگاه شاهد گذاشتم و از آن ها خواستم نظرشان را درباره من بنویسند. تسلط بر موضوع درس، قدرت بیان و انتقال مطلب، پاسخگویی به پرسش ها، احترام به دانشجویان، جلب مشارکت دانشجویان در بحث ها، مقاله، کنفرانس، آزمون و غیره از جمله محورهایی بودند که پیشنهاد کردم در نوشتن نظرات شان مورد توجه قرار دهند. البته این را هم اضافه کردم که در نهایت، هر چه می خواهد دل تنگ شان بنویسند و اگر فحش هم بنویسند از نظر من ایرادی ندارد. البته معلوم است که مازوخیسم ندارم که دیگران را به فحاشی نسبت به خودم دعوت کنم بلکه فقط خواستم که آن ها بی رحمانه نظرات انتقادی خودشان را بنویسند. وقتی دیشب مطالب دانشجویان را می خواندم این نکته ها بیشتر جلب توجه می کرد:

1- چرا نظر ما را نپذیرفتید که امتحان به صورت تستی برگزار شود. این در حالی است که دیگر استادان دانشگاه که استاد شما هم بوده اند نظرات ما را پذیرفته اند و تستی امتحان می گیرند.

جواب من: استادان من قابل احترام هستند حتی اگر آن ها در این زمینه نظر شما را پذیرفته باشند دلیل نمی شود که من راه خودم را نروم.

2- حجم مطالب تدریس شده زیاد است و جزوه تایپ شده (توسط خودم و با همکاری دانشجویان) دیر در اختیار ما قرار گرفته است.

3- در درس روش تحقیق، روش انجام پژوهش کیفی را به ما نیاموخته اند.

4- این موارد (شیوه آزمون تشریحی، سخت گیری درباره رعایت معیارهای مقاله نویسی، سخت بودن کنفرانس و تأخیر در ارایه جزوه) مهم ترین و بیشترین انتقاداتی بود که مطرح شده بود.

5- مسلط بودن بر موضوع درس، ارایه اطلاعات تازه، جلب مشارکت دانشجویان، احترام گذاشتن به آن ها و خوش برخورد بودن من (ویژگی آخر با الفاظ گوناگون مورد اشاره قرار گرفته بود: لبخند به چهره داشتن، شوخ طبعی، سرحال بودن، خوش رفتار بودن و غیره) از جمله ویژگی های مثبتی بود که بیان شده بود.  متشکرم از حسن نظر این دانشجویان عزیز. یکی از دانشجویان نوشته بود جلسه اول که وارد کلاس شدم گارد گرفته بودم. ولی به تدریج نظرم عوض شد. این دانشجو بر خلاف خواسته من اسمش رو هم نوشته بود: محمد عظیمی. از سخنان محمد در بحث های کلاسی مشخص بود که از لحاظ گرایش سیاسی با هم بسیار متفاوت هستیم. اما من فکر می کنم استاد در کلاس درس باید به افرادی که گرایش سیاسی متفاوت دارند به همان اندازه احترام بگذارد که به همفکران خود احترام می گذارد. البته منظورم درس هایی مثل جامعه شناسی است که استاد هر کاری بکند سیاست در بحث های کلاسی حی و حاضر است و گرنه برخی از درس ها و رشته ها هستند که ممکن است سیاست محلی از اعراب نداشته باشد.

نکته های پراکنده دیگری هم بود که به خاطر عمومیت نداشتن از آن ها در می گذرم.

پاسخ من به انتقادات:

1- درباره آزمون تستی: تقلب در آن آسان انجام می شود. فقط حافظه را می سنجد. من می خواهم قدرت تحلیل و توانایی ذهنی دانشجویان برای مقایسه و نقد نظریه ها افزایش یابد و ... پس به این دلایل بود که در برابر تقاضای فراوان دانشجویان مقاومت کردم.

2- درباره تأخیر در ارایه جزوه: اگر در کلاس فقط تدریس می کردم و به دانشجویان قول نمی دادم که در پایان ترم فایل پاور پوینت یا ورد در اختیار شما قرار می دهم و خودتان از درس های من یادداشت برداری کنید دیگر این انتقاد مطرح نمی شد. فایل های پاورپوینت جامعه شناسی انقلاب هم داشتم اما می خواستم کتاب دکتر پناهی منبع باشد نه کتاب های دیگر.

3- درباره کنفرانس: کنفرانس برای دانشجویان فواید زیادی دارد. یکی از آن ها قدرت سخن گفتن در حضور جمع است. خاطره های زیادی در این باره دارم که در فرصت مناسبی باید آن ها را بنویسم.

4- درباره مقاله: این که دانشجویان یاد نگرفته اند که با روش های کیفی هم تحقیق کنند تقصیر من نیست. درباره رعایت معیارهای مقاله نویسی سخت گیر هستم  و این ایراد نیست اما سعی می کنم دانشجویان نمره بدی نگیرند. پس این امر هم مایه نگرانی نیست. ولی وظیفه خودم می دانم که شیوه درست را به آن ها بیاموزم خواه آن ها بپسندند یا نپسندند و خواه در دیگر مراحل زندگی شان این معیارها رعایت بکنند یا نکنند. وظیفه من آموزش شیوه درست نوشتن مقاله در چارچوب درس است. حال اگر دانشجو از این سخت گیری ناراحت شود اشکالی ندارد.

چند نکته:

1- من در تمام طول تحصیلم این شانس را نداشتم که خارج از نظر سنجی صوری سر جلسه امتحان، نظراتم را درباره استادم بنویسم.

2- هیچ کس کامل نیست.

3- اگر بتوانم این برگه های نظرسنجی را نگه دارم و در ترم های آینده هم تکرار کنم خودشان به داده هایی ارزشمند برای کارهای پژوهشی تبدیل می شوند. دست کم پژوهش درباره روند تغییرات خودم و نظرات دانشجویان در دوره های زمانی مختلف.

4- بعضی از ایرادات خودم را از همین طریق بر طرف کرده ام.

5- از دانشجویان عزیزی که زحمت کشیدند و نظرات شان را برای من نوشتند صمیمانه تشکر می کنم.

جمله ای قصار از ولتر:

دشمن تو و افکارت هستم اما حاضرم جانم را فدا کنم تا تو بتوانی اندیشه هایت را آزادانه بیان کنی 

شاد باشید و شادی آفرین

 

 

  نظرات ()
سرمایه های فرهنگی، علم و هویت نویسنده: علی علی آبادی - چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠

1- دوست عزیز (بنده خدا) از ابراز نظرتان متشکرم. چند نکته که به نظرم رسید خدمت تان عرض می کنم.

2- نقش علم در شکل دهی به هویت آدم ها امری بدیهی است. نظریه سرمایه های فرهنگی بوردیو در این زمینه قابل توجه است.

3- سرمایه فقط شامل سرمایه های اقتصادی نمی شود بلکه سرمایه های فرهنگی، اجتماعی و نمادین هم داریم. پس این عوامل در هویت ما نقش آفرین هستند.

4- تجاری شدن علم هم در قالب نظام سرمایه داری جهانی قابل تحلیل است ایران عزیز ما نیز از این قاعده مستثنی نیست. البته در ایران به نظر می رسد که معایب تجاری شدن علم بر محاسن آن می چربد. البته این ادعا حاصل مشاهدات و تجربه زیسته من است و حاصل پژوهش نیست.

5- داستان علم در این سرزمین باید با توجه به متغیرهای مختلف تحلیل شود: متغیرهای سیاسی، فرهنگی ( اخلاق، دین و غیره)، اقتصادی، تاریخی و اجتماعی.

6- محققانی که در حیطه آموزش کار می کنند به نتایج مثبت و منفی تجاری شدن علم می پردازند. تجاری شدن علم فقط اثرات منفی ندارد بلکه پیامدهای مثبت هم دارد. جامعه شناسی علم به ما می گوید اگر انگیزه های مادی نبود و اگر حمایت های مالی از طرح های پژوهشی نبود علم بدین جا نمی رسید.

درباره دانشگاه آزاد:

دوست عزیز دیگری هم درباره آزمون جامعه شناسی فرهنگی دانشگاه آزاد سؤال کرده اند. با عرض شرمندگی باید بگویم درباره آن آزمون چیزی نمی دانم.

 شاد باشید

  نظرات ()
آزمون کتبی و مصاحبه دکتری جامعه شناسی فرهنگی نویسنده: علی علی آبادی - شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠

بعضی از خوانندگان عزیز از راه ایمیل پرسش هایی درباره آزمون کتبی دکتری جامعه شناسی فرهنگی مطرح کرده اند که در این جا به برخی از نکته های مهم اشاره می کنم:

1- آزمون دکتری از سال تحصیلی 1391-1390 به صورت متمرکز برگزار می شود. از همین رو، نمی دانم کتاب های کدام یک از استادان منابع آزمون هستند.

2- ناهماهنگی های متعددی در زمینه پذیرش نهایی داوطلبان به گوشم رسیده است. مثلا دکتر صادق زیبا کلام،  استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در روزنامه شرق نوشته بود فهرست پذیرش شدگان نهایی با فهرستی که استادان بعد از انجام مصاحبه به وزارت علوم اعلام کردند متفاوت بوده است. یکی از دوستان من در رشته جامعه شناسی در دانشگاه تربیت مدرس قبول شده بود اما آن دانشگاه مصاحبه نکرد و در نهایت با دوندگی های اداری فراوان ایشان در رشته رفاه دانشگاه علامه طباطبایی پذیرفته شدند.

3- در دانشگاه علامه رشته جامعه شناسی فرهنگی جایگزین جامعه شناسی سیاسی شد.

4- با فوت ناگهانی دکتر محمد عبداللهی در اواخر نیمسال اول سال تحصیلی 1390-1389 تدریس درس نظریه های جامعه شناسی به دکتر پرویز پیران واگذار شده است.

5- دکتر مرتضی فرهادی درسی با عنوان انسان شناسی فرهنگی تدریس کردند. بیشتر کتاب ها و مقالات خود را درس می دادند.

6-  تدریس درس های زبان، جامعه شناسی فرهنگ و جامعه شناسی معرفت به دکتر محمد حسین پناهی واگذار شده است. 

7-  تدریس درس جامعه شناسی فرهنگی تطبیقی به دکتر ابوتراب طالبی واگذار شده است.

8- تدریس درس جامعه شناسی ارتباطات بین فرهنگی به دکتر محمود شهابی واگذار شده است.

در هر صورت، اگر کسی خواهان این است که در این رشته تحصیلی ادامه تحصیل بدهد یکی (و تأکید می کنم فقط یکی) از راه ها این است که با علایق، کتاب ها و اندیشه های این استادان آشنا شود.

این نکته هم فراموش نشود که معلوم نیست این استادان در طراحی سؤالات آزمون کتبی سراسری (که توسط سازمان سنجش برگزار می شود) نقش آفرین هستند یا خیر.

در سال های گذشته، در جلسه مصاحبه رشته جامعه شناسی (سیاسی و  فرهنگی) دانشگاه علامه طباطبایی معمولاً دکتر پناهی، دکتر عبداللهی، دکتر سرایی، رییس گروه و رییس دانشکده حضور داشتند.

مصاحبه دانشگاه علامه فقط 20 درصد نمره قبولی را شامل می شود. پس رتبه کتبی نقشی تعیین کننده داشت.

توضیح بسیار خلاصه پایان نامه کارشناسی ارشد، موضوع رساله دکتری، تعدادی سؤال جامعه شناختی، پژوهش های انجام شده، جدیدترین کتاب های جامعه شناسی مطالعه شده و انگیزه ادامه تحصیل از جمله مهم ترین بخش های مصاحبه است.

فعالیت های پژوهشی و سابقه تدریس در دانشگاه مهم هستند. از آن جا که در سال های گذشته، مصاحبه دانشگاه علامه فقط 20 درصد از مجموع نمره را شامل می شد (الان نمی دانم) باز هم تأکید می کنم که رتبه کتبی نقشی تعیین کننده در قبولی داشت.

خونسرد بودن و خود را علامه دهر نشان ندادن از جمله نکات روانشناختی قابل توجه است.

موفق باشید

 

  نظرات ()
جنگ در اندیشه فردریش نیچه: نویسنده: علی علی آبادی - پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠
 نیچه فیلسوفی است که طرفدار جنگ است. در این جا پاره ای از مهم ترین اندیشه های وی درباره جنگ بیان می شود.
•صلح را به مثابه ابزاری برای جنگ های جدید در نظر بگیرید.
•کوتاه مدت ترین دوره های صلح را انتخاب کنید.
•در پی انگیزه خوب برای جنگ نباشید بلکه جنگ خوب هر انگیزه ای را مشروع می کند.
•سنگدلی، دلاوری، خدعه، نیرنگ، هشیاری و قدرت از فضیلت های پسندیده جنگ است.
•رفاه مانع بزرگی انسان است.
•باید رنج کشیدن و مردن را آموخت.
•جنگ و شهامت بیش از نوعدوستی منشأ تحولات بزرگ بوده اند.
•جنگ تنها مسابقه عادلانه است یا به تعبیر درست تر تنها رقابت ممکن است.
•از غریزه تبعیت کنید و به جنگ بپردازید و از عقل پیروی نکنید. غریزه موجب فعال تر شدن زندگی می شود.
•نیچه به روحیه غلام صفتی و تشریفاتی سنت پان ژرمنیسم حمله می کند.

( سخنان نیچه نقل به مضمون است)

 
 
  نظرات ()
تدریس در دانشگاه شاهد نویسنده: علی علی آبادی - چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠

1- دیروز 5 مهر 1390 برای تدریس درس های ج جنگ و ج انقلاب به دانشگاه شاهد رفتم. البته هفته گذشته هم رفتم اما دانشجویان سر کلاس نیامده بودند. درست همان کاری که ما دانشجویان دکتری انجام دادیم و هفته اول در سر کلاس ها حاضر نشدیم. می گویند کلاس ها در هفته اول شروع ترم در دانشگاه های ایران «تق و لق» است. به نظرم اصلن این طور نیست بلکه کلاس ها تعطیل است.

2- دکتر شریفیان (استاد بازنشسته دانشگاه علامه و استاد دوره کارشناسی من در دانشگاه شاهد) را در محوطه دانشگاه دیدم . خیلی غیر منتظره بود. هر دو بسیار خوشحال شدیم و کمی با هم گپ زدیم.

3- بر خلاف دوره ما که اکثر دانشجویان شاهد بودند (مثلن در کلاس ما فقط من و دو نفر دیگر غیر شاهد بودیم) الان اکثر دانشجویان غیر شاهد هستند.

4- محل دانشگاه هم که بر خلاف دوره ما چند سال است که به نزدیک بهشت زهرا منتقل شده است. ما در وسط شهر تهران و به ترتیب در چهار راه طالقانی، خیابان زیبا (در خ شریعتی) و سه راه جمهوری درس خواندیم.

5- دکتر ذوالفقاری یکی دیگر از استادان دوره کارشناسی ام مدیر گروه است.

6- دکتر ذوالفقاری به من گفتند شما را به دانشجویان معرفی کرده ام و گفته ام که دانشجوی کارشناسی این جا بوده اید تا آن ها هم در ادامه تحصیل شان تشویق شوند.

7- من به استادان ام و معلمان سراسر دوران تحصیلم ام ارادت دارم و کوچک تر از همه آن ها هستم. ولی باید بگویم تدریس در دانشگاهی که یک روز در آن جا دانشجو بودم  و همکار شدن با استادان ام تجربه ای بسیار فرح بخش بود.

8- والتر بنیامین می گفت شهر گنجینه خاطرات است. با انتقال دانشگاه شاهد به محل فعلی، احساس کردم خاطرات من محو و نابود شده اند. من در مکان تازه برای رفتن به دانشکده علوم انسانی از دانشجویان آدرس می پرسیدم. خیلی ناراحت کننده بود که محیط فیزیکی دانشگاه برای من ناآشنا و غریب بود. البته همان طور که گفتم خوشبختانه دو تن از استادان بودند و خاطرات گذشته را تا حدودی تجدید کردند.

9- از این به بعد، در مکان تازه دانشگاه، گنجینه خاطرات من به عنوان مدرس دانشگاه شاهد شکل خواهد گرفت.

10- دانشجویان دانشگاه (گروه مددکاری و پژوهشگری) دانشجویان خوبی به نظر می آمدند. سعی می کنم هر آن چه که در توان دارم به آن ها خدمت کنم.  

 

 

  نظرات ()
گزارش تصویری ایرنا از میزگرد نقش تفریح در سلامت نویسنده: علی علی آبادی - سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠

روز 26 مرداد 1390 در خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) میزگردی با عنوان "نقش تفریح در سلامت افراد" با حضور 'زکریا یازرلو‌' معاون پرورشی و تربیت بدنی وزارت آموزش و پرورش، 'بهزاد دماری ' رییس انجمن پزشکی اجتماعی، صاحب این وبلاگ و دو نفر دیگر  از کارشناسان برگزار شد. برای مشاهده گزارش تصویری آن میزگرد بر روی لینک زیر کلیک فرمایید:

http://www.irna.ir/Display.aspx?NID=030541460

تاریخ : 07/06/1390 - 13:44

 

  نظرات ()
صنعت تفریح در عصر جهانی - محلی شدن نویسنده: علی علی آبادی - سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠
در گروه میزگردهای ایرنا بررسی شد
نقش تفریح در سلامت - فرهنگ و مهارت تفریح
در تاریخ 26 مرداد 1390 میزگردی درباره صنعت تفریح در خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) برگزار شد که این جانب نیز یکی از اعضای شرکت کننده در آن میزگرد بودم. در صورتی که علاقه یا وقت دارید نظرات این جانب و دیگران را در لینک زیر می توانید مطالعه فرمایید:
 
http://irna.ir/NewsShow.aspx?NID=30539989
 
 
  نظرات ()
حضور این جانب در میزگرد خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) درباره صنعت تفریح نویسنده: علی علی آبادی - سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠
تهران - به منظور بررسی نقش تفریح در سلامت افراد (فرهنگ و مهارت تفریح) روز چهارشنبه چند تن از مسوولان و کارشناسان در میزگرد ایرنا شرکت می کنند.
 ادامه مطلب را در لینک زیر مطالعه فرمایید:
 
http://irna.ir/NewsShow.aspx?NID=30520938
 
 
 
  نظرات ()
سهراب سپهری و مهم ترین مشکلات بشریت نویسنده: علی علی آبادی - پنجشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٠

خواننده ای با نام مستعار «بنده خدا» بر من منت نهاد و مطلب قبلی ام را خواند و از من انتقاد کرد که این مشکل بشریته که تو با آن دست به گریبانی؟

مشکل چه بود؟ گفته بودم مانده ام که به وبلاگ نویسی بپردازم یا نه؟ در آینده از دانشجویان آتی بخواهم که تکالیف شان را در نشریات منتشر کنند تا بعدن مثل دانشجویان پیام نور در این وبلاگ لینک بدهم یا نه؟

به راستی که این ها مشکل نیست که من به آن ها فکر می کنم. یاد سهراب سپهری افتادم که منتقدی به او تاخته بود: در زمانی که امریکا با بمب های ناپالم ویتنامی های بدبخت را نابود می کند شاعر ما اوج مسؤولیت اش این است که نگران آب خوردن یک کبوتر است:

آب را گِل نکنید / در فرو دست انگار / کفتری می خورد آب

مخملباف پاسخ سهراب را چنین نقل می کند:

آدمی که نگران آب خوردن یک کفتر نباشد چطور می تواند نگران جان آدمی باشد؟ (نقل به مضمون)

یاد دکتر شریعتی هم افتادم که کارهای پژوهشی استادان بزرگ تاریخ و ادبیات ایران زمین را مسخره می کرد چرا که در این دوره چنین و چنان، به این نکته سنجی های  علمی مشغول اند.

شریعتی ایدئولوگ بود. هر که مثل او نمی اندیشید حتی اگر دانشمند بزرگی هم بود برایش ارزشی نداشت. می گفت نیاز زمانه را درک نمی کند. مثلن می گفت ابوذر را به بوعلی سینا ترجیح می دهم. آری بوعلی از نظر او کوچک تر از ابوذر بود چون با استخوان شتر در پی حکام ظالم بود اما بو علی در دربارهای حکام به کار علمی اشتغال داشت.

این دوست خواننده هم، گویا غرق در مشکلات و معضلات بشریت است و لازم دیده است تلنگری به من وارد کند که دغدغه وبلاگ نویسی، اندیشیدن در باب چگونگی پیشبرد برنامه های آموزشی و تعلیم و تربیت نسل جوان از اهمیتی در خور توجه برخوردار نیست. به تعبیر دیگر، من نیاز زمانه را درک نمی کنم. الان زمان کارهای بزرگ است. باید قلم (یا صفحه کلید رایانه) را وانهاد و در میدان های دیگر (لابد سیاست) تاخت و تاز کرد.

من از طعن ایشان چنین برداشت می کنم (ممکن است اشتباه باشد) که ایشان برای کار های فرهنگی و آموزشی در این دوره تاریخی اهمیتی کم تر قایل است.

من هم دوست دارم با مبارزات سیاسی مشکلات بشریت حل شود. سیاست مهم است بر منکرش لعنت. اما فرهنگ هم مهم است ضمن آن که فرهنگ چنان با نقد قدرت و ایدئولوژی عجین است که ثمراتی به مراتب پربار تر از کارهای روزمرّه سیاسی دارد. 

اگر بتوان در راه ترویج گفت و گو، مدارا، آزادی، حق خواهی، مردم سالاری، حقوق بشر و عدالت به کار آموزشی و فرهنگی همت گماشت بسی ارجمندتر از درود بر این گفتن و مرگ بر آن گفتن است.

باز هم از این دوست عزیز که بانی خیر شد (اگر در این مطلب خیری نهفته باشد) تا این مطلب را بنویسم صمیمانه تشکر می کنم.

کارل پوپر، فیلسوف علم، در گفت و گو با نشریه اکسپرس فرانسه در همان اول مصاحبه چنین گفت:

«می خواهم قبل از شروع مصاحبه و به عنوان مقدمه ای بر آن، روی این نکته تأکید کنم که من هیچ چیز نمی دانم. همه ما هم هیچ چیز نمی دانیم».

نتیجه: شاید حرف های این خواننده منتقد درست باشد و حرف های من نادرست.

 

 

  نظرات ()
جامعه شناسی فرهنگی نویسنده: علی علی آبادی - چهارشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٠

زمانی که در دانشگاه پیام نور ورامین درس جامعه شناسی صنعتی (در کنار دیگر درس ها) تدریس می کردم این وبلاگ را درست کردم تا تکالیف درسی دانشجویانم (دوره کارشناسی) را در این جا با نام خودشان منتشر کنم. گاهی اوقات خودم هم برخی از ترجمه هایم را در این جا کار می کردم یا اگر مطلبی در اینترنت می دیدم که به جامعه شناسی صنعتی مربوط می شد در این جا لینک می دادم. دانشجویان را تشویق کردم که تکالیف درسی شان را در نشریات هم منتشر کنند. برخی از آن ها هم چنین کردند و من نوشته های دانشجویان را از طریق سایت نشریات مربوطه در این جا لینک دادم.

بعد از مدتی به دلیل آماده شدن برای آزمون دکتری این کار را رها کردم. بالاخره در سال 89 در آزمون دکتری جامعه شناسی فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی قبول شدم. دوره قبل از آن هم تا مرحله مصاحبه جامعه شناسی سیاسی پیش رفتم اما رتبه ام آن قدر خوب نبود که قبول شوم.

در سال 1388 رشته جامعه شناسی سیاسی را حذف کردند و به جای آن جامعه شناسی فرهنگی گذاشتند. وقتی در سال 1389 نتایج را اعلام کردند مشخص شد که در مجموع (با احتساب نمره کتبی و مصاحبه) رتبه اول را آورده ام. الان (اواخر تیر ماه 1390) امتحانات پایان ترم دوم را هم سپری کرده ام و مشغول نوشتن مشق هایم (تکالیف) هستم.

خلاصه این که 7 سال در دانشگاه پیام نور تدریس کردم و این وبلاگ، یادگار آن دوران است. در نیم سال اول سال تحصیلی 1390-1389 خودم دانشجو شدم و کار تدریس را بخاطر برخی مسایل و کمبود وقت، رها کردم. 7 سالی که در پیام نور تدریس کردم چون به صورت حق التدریس با دانشگاه همکاری می کردم دریافتی مالی بسیار کمی داشتم اما با عشق به کارِ تدریس می پرداختم. البته تدریس در دانشگاه برای مصاحبه دکتری هم دو امتیاز برای من به همراه داشت.

 اگر مشکلی پیش نیاید قرار است ترم آینده در دانشگاه شاهد به تدریس جامعه شناسی انقلاب و جامعه شناسی جنگ بپردازم؛ همان دانشگاهی که در دوره کارشناسی از آن جا فارغ التحصیل شدم. در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه علامه طباطبایی رشته جامعه شناسی خواندم و همان طور که گفتم الان هم دانشجوی دکتری دانشگاه علامه هستم. یک ترم دیگر که سر کلاس های دکتری حاضر شوم و امتحان جامع را با موفقیت پشت سر بگذارم، اگر عمری باقی باشد باید به نوشتن رساله ام  همت ورزم.

اکنون مانده ام که با این وبلاگ چه کنم؟

فعلن چنین به نظرم آمد که نامش را تغییر دهم تا ببینم بعد چه می شود.

اصلا ضرورتی دارد که به وبلاگ نویسی بپردازم؟

آیا برای دانشجویان دانشگاه شاهد هم برنامه ای مثل دانشگاه پیام نور در نظر بگیرم؟

 

  نظرات ()
اثرات صنایع آلاینده بر کشاورزی و محیط زیست مردم نویسنده: علی علی آبادی - یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٧

  پیامدهای زیست محیطی صنعت را در

  روزنامه خراسان می توانید مورد مطالعه قرار دهید.  

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر تدریس در دانشگاه علامه طباطبایی مشو در دامش ای بلبل پایان کلاس های دوره دکتری جامعه شناسی فرهنگی خاطره و نظر یک دوست درباره نظرخواهی این جانب از دانشجویان نظرخواهی از دانشجویان سرمایه های فرهنگی، علم و هویت آزمون کتبی و مصاحبه دکتری جامعه شناسی فرهنگی جنگ در اندیشه فردریش نیچه: تدریس در دانشگاه شاهد گزارش تصویری ایرنا از میزگرد نقش تفریح در سلامت
دوستان من انجمن بین المللی جامعه شناسی انجمن جامعه شناسی امریکا انجمن جامعه شناسی ایران سايت من وبلاگ خدای من کرمانیان دکتر فکوهی مجله فصل نو منابع جامعه شناسی وبلاگستان علوم اجتماعی دکتر عباس کاظمي پايگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی جامعه شناسی ایران دکتر علی اصغر سعيدی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من