موفقیت های علمی دانشجویان سابقم
هر از گاهی یکی از دانشجویان سابقم ایمیل می زند و ضمن احوال پرسی از موفقیت های علمی خود برای من می نویسد. همین امروز یکی از دانشجویان دانشگاه پیام نور (فاطمه کافی) برای من ایمیل زده بود و گفته بود دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی در دانشگاه الزهراء است. خیلی خوشحال شدم. ترم های پیش هم دانشجویانم چنین خبرهایی داده بودند. مثل خانم زهره حمدیه که کارشناسی ارشد مردم شناسی قبول شده بود. چقدر خوب می شد که اسم همه دانشجویان موفقم را می دانستم و در این وبلاگ کار می کردم. اگر دانشجویان عزیزی که خواننده این وبلاگ هستند در این زمینه اطلاعاتی دارند به من بدهند تا خوشحالی ما مضاعف شود و چه بسا زمینه دیدارهایی دسته جمعی فراهم شود و یا بتوانیم برای ارتقای وضعیت علمی به همدیگر کمک کنیم.
شاد باشید و شادی آفرین
استقلال حریف سپاهان شد
خوشبختانه تیم فوتبال استقلال تیم نسف قارشی ازبکستان را برد و به مرحله بعد صعود کرد. متأسفانه حریف بعدی تیم ما یک تیم ایرانی است: سپاهان؛ قهرمان این دوره از لیگ. از یک جهت بد هم نیست چرا که استقلال می تواند سپاهان را شکست دهد تا اندکی از غم طرفداران این تیم بخاطر قهرمان نشدن در بازی های لیگ کاهش پیدا کند. امسال استقلال می توانست قهرمان لیگ هم بشود اما حالا که مجبور است فقط به قهرمان شدنش در جام حذفی دل خوش کند فرصتی دیگر بدست آورده تا ارزش های خود را نشان دهد. استقلال اگر قدر این فرصت را بداند و بتواند سپاهان را در اصفهان شکست دهد تا قهرمانی در آسیا راه سختی در پیش ندارد. امیدوارم بازیکنان استقلال با شهامت بازی تکنیکی و تاکتیکی خودشان را انجام دهند و در حضور انبوه طرفداران اصفهانی تیم خوب سپاهان را شکست دهند. هدف استقلال باید قهرمانی در آسیا باشد نه این تیم و آن تیم را شکست دادن.
ناپلئون می گفت: ای ملت فرانسه ما 200 سال از کشورهای دیگر عقب هستیم و فقط 24 ساعت وقت داریم که این عقب ماندگی را جبران کنیم.
امیدوارم استقلال بعد از سال ها دوری از قهرمانی در آسیا یک بار دیگر به این افتخار نایل آید.
زنده باد اس اس
شاد باشید و شادی آفرین
روز زن مبارک
روز زن را به همه زنان تبریک می گویم و برای آن ها بهترین آرزوها را دارم.
«اولمپ دو گوژ، انقلابی فرانسوی و نویسنده کتاب "اعلامیه حقوق زن و شهروند" معتقد بود زنان به طور طبیعی هم سنگ مردان هستند، آن ها درست مثل مردان آدم هستند و بنابراین، باید از همان حقوق مردان برخوردار باشند: «زن حق بالارفتن از سکوی اعدام را دارد پس باید حق بالای تریبون رفتن را هم داشته باشد». این سخن دوگوژ بعد از آن که وی سرش را در زیر گیوتین از دست داد به شعار وحدت فمینیستی تبدیل شد. (فریدمن، 1381: 51-52)
منبع:
فریدمن، جین (1381)، فمینیسم، ترجمه ی فیروزه مهاجر، تهران: انتشارات آشیان
تشکر از دانشجویان خوبم بخاطر لطف شان به مناسبت روز معلِّم
در این جا لازم است از دانشجویان قدیم و جدیدم که به خاطر روز معلم به شیوه های مختلف تبریک گفتند تشکر کنم. از خانم مریم سوری دانشجوی حسابداری دانشگاه علامه که یک کارت پستال زیبا دادند تا خانم سمیه محمدیان دانشجوی علوم تربیتی دانشگاه علامه که یک دسته گل زیبا به من دادند صمیمانه تشکر می کنم. دانشجویان کلاس جامعه شناسی جنگ دانشگاه شاهد هم سنگ تمام گذاشتند. از آن ها هم خالصانه سپاسگزارم: از خانم رستمی که یک جعبه شکلات گرفته بودند و زحمت کشیدند بین همه تقسیم کردند تا دانشجویانی که در وایت برد تبریک های خود را نوشته بودند و مرا مشمول لطف خود قرار دادند. برخی از دانشجویان کنونی دانشگاه شاهد و دانشگاه علامه هم این روز را فراموش نکردند و به شیوه های مختلف (ایمیل، وبلاگ و حضوری) به من تبریک گفتند که از آن ها هم سپاسگزارم. از دانشجویان قدیم خودم در دانشگاه پیام نور هم که بعد از چند سال هنوز فراموشم نکرده اند و مرا مشمول لطف خویش قرار دادند صمیمانه متشکرم.
با بهترین آرزوها برای دانشجویان خوبم
شاد باشید و شادی آفرین
همه چیز هیچ می شود گاهی
گاه پیش می آید که همه چیز تیره و تار می شود. غمی مبهم و گنگ مثل آبی که آرام آرام حرکت می کند و به عمق زمین رسوخ می کند به ژرفای اندرونم رخنه می کند. همه چیز رنگ می بازد و بی معنی می شود. زندگی از جریان می افتد. کار و کوشش بی ثمر می نماید. هدف گم می شود. متن فراموش می شود و حاشیه بر آن سیطره می یابد. دستاوردها، احمقانه و از دست رفته ها، گرانبها به نظر می آیند. خواب عزیز می شود و بیداری زجرآور. این وضعیت وقتی عذاب آورتر می شود که حتی نمی توانم به عشق های همیشگی ام بپردازم: خواندن، نوشتن و فکر کردن. حتی نمی دانم چه چیزی باید بخوانم یا بنویسم یا به چه چیزی باید فکر کنم. همه چیز هیچ می شود گاهی و هیچ چیز می شود همه چیز. این جمله آخر چقدر شبیه چرندیات بعضی از فیلسوفان شده است اما برای من چرند نیست؛ با تمام وجودم حس اش می کنم. همیشه عقل را با تمام کاستی هایش دوست داشته ام و به آن عشق! ورزیده ام: آری عشق ورزی نسبت به عقل. عاشق عقلم با تمام کم و کسری هایش. رامین جهانبگلو در کتاب جهانی بودن جمله جالبی از پاسکال نقل می کند: «قلب [دل] عقلانیتی دارد که عقل از شناخت آن در عذاب است» (جهانبگلو،67:1382). اما من از عقلانیت دل در رفتارهای روزمرّه متنفرم. می دانم که عشق و دل منشأ بسیاری از هنرها، فرهنگ و ادبیات است اما باز هم عقل را ترجیح می دهم. تا وقتی که دل، سوخت عقل را فراهم کند و به آدمی انرژی پیمودن راه را بدهد قابل ستایش است اما وقتی خود چوب لای چرخ عقل بگذارد بسیار زجرآور می شود.
شاد باشید و شادی آفرین
منبع:
جهانبگلو، رامین (1382) جهانی بودن، تهران: نشر مرکز
انتقادات و پیشنهادات دانشجویان دانشگاه علامه
1- به سنت دیرین خودم از دانشجویان درس مبانی جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبایی (دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی و دانشکده مدیریت و حسابداری) درخواست کردم که مرا بی رحمانه نقد کنند و درصورت امکان پیشنهاد هم ارایه کنند.
2- دانشجویان از این که چنین درخواستی از آن ها می کنم به معنی دقیق کلمه کیف می کنند.
3- تعداد بسیار کمی از دانشجویان با تعجب و گاه تردید به این رفتار من واکنش نشان می دهند. مثلا یک نفر در خواندن انتقادها توسط من ابراز تردید کرده بود.
4- از تعریف و تمجیدهای دانشجویان می گذرم که حمل بر خودستایی نشود. این را نوشتم تا فکر نکنید که دانشجویان فقط انتقاد کرده اند.
5- مهم ترین انتقادات دانشجویان درباره من:
5-1- زودرنج و حساس هستید.
پاسخ: این انتقاد را می پذیرم. از دوره کارشناسی کتاب های روانشناسی خوانده ام و به خودسازی خود اهتمام ورزیده ام اما فکر کنم بر ژنتیک نمی توانم غلبه کنم. البته این را هم اضافه کنم که صمیمیت من با دانشجویان، از آن ها فاصله نگرفتن و دوست بودن با دانشجویان که مورد اشاره فراوان دانشجویان است شاید تا حدودی این ایراد را جبران کند. با این حال قول می دهم که صبورتر از قبل باشم اما مطمئن باشید که این عیب را نمی شود ریشه کن کرد. تلاشم این است که هم با دانشجویان دوست باشم و هم نظم را در کلاس برقرار کنم. اجرای همزمان این نقش ها آسان نیست. اصلا هم دوست ندارم که در کلاس بسیار جدی و خشک رفتار کنم حتی اگر هم بخواهم که این طور باشم، نمی توانم. من نفوذ در دل دانشجویان را به قدرت نمایی ترجیح می دهم. البته اگر کسی مراعات منزلت خود و من را نکند و من از راه دوستی نتوانم او را با خود همراه کنم چاره ای جز برخورد جدی نخواهد بود. به قول سعدی:
استاد معلم ار بود بی آزار خرسک بازند کودکان در بازار
5-2- در وسط کنفرانس دانشجویان درس را توضیح می دهید که این اشکالات فراوانی دارد مانند استرس در دانشجو، وقت گیر بودن، اختلال در کنفرانس و غیره
پاسخ:
این اشکال را هم قبول دارم. از وقتی این انتقاد را دریافت کرده ام فقط در پایان کنفرانس دانشجویان حرف می زنم. البته بجز در مواردی که دانشجویی اشتباه فاحش داشته باشد که لازم است فورا اصلاح شود. خود دانشجویان هم پیشنهاد کرده بودند که فقط در پایان کنفرانس، من توضیحاتم را ارایه کنم.
5-4- آزمون تشریحی خوب نیست. دانشجویان پیشنهاد کرده بودند آزمون تستی باشد یا تستی و تشریحی باشد.
پاسخ:
من این شیوه ها را قبول ندارم. فقط آزمون تشریحی برگزار می کنم. برای استاد و مراقبان آسان نیست که مانع تقلب در آزمون تستی شوند. ضمن این که باید دانشجو قوای تحلیلی اش را تقویت کند تا کی باید حافظه افراد را بسنجیم.
5-5- حجم مطالب کتاب زیاد است.
پاسخ:
20 فصل درس می دهم اما در پایان از 15 فصل امتحان می گیرم. ولی تا پایان کتاب و پیش از برگزاری آزمون، حذفیات را مشخص نمی کنم که همه درس ها خوب خوانده شود.
6- انتقادات دانشجویان و پاسخ خودم به آن ها را معمولا در جلسه بعد کلاس به اطلاع دانشجویان می رسانم.
7- انتقادات و پیشنهادات دیگری هم مطرح شده بود که چون عمومیت نداشت یا الان حضور ذهن ندارم از آن ها در می گذرم.
8- یکی از کارکردهای پنهان این رفتار من این است که دانشجو یاد می گیرد نقد پذیر باشد و خود را در معرض انتقادات دیگران قرار دهد.
9- یک کارکرد پنهان دیگر این است که دانشجو فرصت می یابد انتقادات خود را به طور مستقیم با استاد در میان بگذارد و فقط مجبور نباشد که از او غیبت کند. بدین ترتیب، به قول ارسطو کاتارسیس یا پالایش روانی صورت می گیرد.
10- بعضی از انتقادات و نظرات دانشجویان که البته بسیار نادر و یا متفرقه هستند شبیه حاشیه های بازی فوتبال هستند که در نوع خود جالب هستند مثلا دانشجویی نوشته بود: "چرا ادکلن نمی زنید؟" و دیگری پرسیده بود: "چرا حلقه ازدواج به دستتان نمی کنید؟"
11- به امید روزی که نقدپذیری به روحیه ای عمومی تبدیل شود و منتقدان را دشمن تلقی نکنیم. تازه چه اشکالی دارد که آدم انتقادات دشمنان را هم گوش کند و اگر درست هستند سعی کند که فکری به حال خودش بکند.
12- سخن ولتر را تکرار می کنم:
دشمن تو و افکارت هستم اما حاضرم جانم را فدا کنم تا تو بتوانی اندیشه هایت را آزادانه بیان کنی
13- امیدوارم همیشه به قول کانت "جرئت دانستن" داشته باشم؛ بویژه جرئت دانستن نظر مردم درباره خودم.
14- هیچ کس کامل نیست.
شاد باشید و نقد پذیر
یکی از راه های موفقیت از نظر اریک فروم
در دوره ای که برای آزمون دکتری خودم را آماده می کردم قسمت برجسته شده متن زیر از اریک فروم را تایپ کرده بودم و روی میز مطالعه ام چسبانده بودم:
«تمرین هر هنر، خواه هنر نجاری باشد یا پزشکی یا هنر عشق ورزیدن، نیاز به یک سلسله مقدمات عمومی دارد. قبل از هر چیز، تمرین هر هنر مستلزم انضباط است. اگر کاری را با انضباط انجام ندهیم، هر گز در آن چیزی نمی شویم. اگر فقط در مواقعی که «حوصله اش را داریم» کاری را انجام دهیم، شاید تفریح و سرگرمی خوبی باشد اما هرگز بدین طریق در آن هنر ورزیده نمی شویم. انضباط نباید بصورت قاعده ای که از خارج بر ما تحمیل شده است در آید، بلکه باید مبین اراده خود ما باشد، انضباط باید فرح انگیز باشد و آدمی آرام آرام خود را آنچنان بدان عادت دهد که اگر وقفه ای در آن بوجود آید، احساس کند که چیزی را از دست داده است (فروم، بی تاریخ: 156-155).
چون آدمی هستم که به سختی خودم را در چارچوب مطالعات تخصصی ام حفظ می کنم و بیشتر به حوزه های مختلف فکری سرک می کشم این مطالب فروم را نصب العین قرار داده بودم که فقط در راستای هدف (آزمون دکتری) مطالعه کنم. البته واژه تایپ شده و درشت هدف را هم در جلوی خودم نصب کرده بودم تا از جاده مطالعاتم خارج نشوم.
وبلاگ نویسی این روزهای من به خوبی نشان می دهد که بدجوری از ریل خارج شده ام؛ به جای نوشتن مقالات درسی ام به وبلاگ نویسی مشغول شده ام. فکر کنم دوباره باید جمله های فروم را نصب العین خود قرار دهم.
این را هم بگویم که فروم 4 شرط ضروری برای تسلط بر یک هنر یا به عبارت دقیق تر، موفقیت در کارها، را به این شرح بیان می کند:
1- انضباط؛
2- تمرکز؛
3- بردباری؛ و
4- علاقه شدید به استاد شدن در هنر مربوطه (همان، صص 155 تا 158).
فروم در توضیح بند آخر می گوید:
«اگر کسی بخواهد در هنری به مقام استادی برسد باید همه زندگی اش را وقف آن کند یا لااقل [دستِ کم] با آن پیوند دهد» (همان، ص 159).
شاد باشید و از ریل خارج نشوید.
منبع:
فروم، اریک (بی تاریخ) هنر عشق ورزیدن، ترجمه سعدالله علیزاده، ناشر و محل انتشار: نامعلوم
معیشت و مداحی شاعران
وقتی بی حوصله باشم یا بی خوابی بزند به سرم نمی توانم درس های خودم را بخوانم اما حرصی عمیق پیدا می کنم به خواندن مطالب یا کتاب هایی که جزو تکالیفی نیست که باید آن ها را انجام دهم. چند شب پیش که خوابم نمی برد به قفسه کتاب هایم نگاهی انداختم چشمم به عکس دکتر عبدالحسین زرین کوب خورد. چند تا از کتاب های ایشان را در گذشته خوانده ام و بر بزرگی این مرد قبطه ها خورده ام و می خورم. کتاب آفتاب معرفت را که درباره ایشان نوشته شده است مطالعه کردم. خیلی زود وقتم سپری شد و من انگار از این دنیا پرکشیده بودم و به عالمی دیگر رفته بودم. نامه های زرین کوب به ایرج افشار (که او نیز بزرگ مردی بوده است) خیلی جالب بودند. زرین کوب در یکی از این نامه ها مطلبی درباره قالب شعری قصیده سرایی نوشته بود که به جامعه شناسی معرفت و جامعه شناسی ادبیات مربوط می شود. چون درباره ج معرفت باید مقاله بنویسم این مطالب را یاد داشت کردم و حالا بد ندیدم که در این جا هم منتشر کنم تا خوانندگان عزیز این وبلاگ هم آن را بخوانند و به تیز بینی استاد زرین کوب درباب رابطه جامعه و معرفت (در این جا معرفت ادبی) بیشتر پی ببرند:
«رژیم حکومت های اروپایی طوری است که چون دیگر دربارهای باشکوه گذشته قدرت خود را به نفع توده های مردم از دست داده است، شاعر مجبور نیست برای خاطر نان در مدح محتشمان و ارباب قدرت شعر بگوید. وقتی مجلس ملی فرانسه تصویب کند که قروض لامارتین از کیسه ملت پرداخت گردد لامارتین دیگر چه احتیاج دارد که مثل قاآنی یا صبا شاعری را وسیله و دستاویز دریوزگی کند؟ از وقتی که شاعر فرنگی به جای ارباب قدیم خود که شاه و دربار باشد ارباب تازه ای که ملت یعنی ارباب واقعی اوست پیدا کرده، دیگر «مدیحه» و ستایشگری را فراموش کرده است» (بصیر مژدهی، 1385: 64).
منبع:
بصیر مژدهی، سامیه (1385) آفتاب معرفت (مجموعه مقالاتی درباره دکتر عبدالحسین زرین کوب و نمونه ای از آثار وی)، تهران: مؤسسه انتشارت امیر کبیر
ارزشیابی دانشجویان دانشگاه شاهد از عملکرد من
1- دیروز 15 فروردین 1391 به دانشگاه شاهد رفتم اما به دلیل غیبت تمامی دانشجویان، کلاس های درس برگزار نشد. البته کلاس های دانشگاه علامه هم برگزار نشد. تعطیلات عید به طور رسمی تمام شده است اما به صورت غیر رسمی و در عمل هنوز ادامه دارد.
2- مسؤولان دانشگاه شاهد نتیجه ارزشیابی رسمی دانشجویان از عملکرد ترم پیش من را در پاکتی ممهور به مهر محرمانه تحویلم دادند.
3- از آن جهت نوشتم "ارزشیابی رسمی" که ترم پیش خودم از دانشجویان درخواست کردم مرا ارزشیابی کنند. مطلب مربوط به آن ارزشیابی غیر رسمی (و البته ارزشیابی کیفی و نه کمّی) که به درخواست خودم انجام شده بود در همین وبلاگ با عنوان نظرخواهی از دانشجویان دانشگاه شاهد کار شده است.
4- نتیجه ارزشیابی:
4-1- درس جامعه شناسی جنگ، رشته خدمات (مددکاری) اجتماعی:
الف) امتیاز کل (بر مبنای 20): 19.17
ب) توان علمی - آموزشی: 19.13
ج) رفتار علمی و اجتماعی: 19.26
4-2- درس جامعه شناسی انقلاب:
الف) امتیاز کل (بر مبنای 20): 18.71
ب) توان علمی - آموزشی:18.61
ج) رفتار علمی و اجتماعی:18.91
از دانشجویان عزیز دانشگاه شاهد متشکرم و برای آن ها بهترین آرزوها را دارم.
سال نو مبارک
سال نو بر همه مبارک باد
با آرزوی شادی، سلامتی و کامیابی برای همه بویژه خوانندگان این وبلاگ
بی عدالتی و جنگ
این قطعه جامعه شناختی را به دانشجویان درس جامعه شناسی جنگ دانشگاه شاهد تقدیم می کنم:
نابرابری های اجتماعی که در همه جامعه ها و در همه زمان ها وجود دارند در سطوح خرد، میانی و کلان پیامدهایی زیانبار دارند. در سطح کلان باید گفت: «هر اندازه جامعه ای منابع مادی و امتیازات معنوی را نابرابر توزیع کند، به همان نسبت نیز تعداد اعضایش که ارزش های آن جامعه را بپذیرد و به آن ها احترام بگذارند و حاضر باشند در راه آرمان هایش فداکاری کنند کمتر خواهد بود» (تامین، 1373، ص 184).
برت رولینگ (Bert Roling) معتقد است:«دعاوی عدالت طلبانه یکی از سرچشمه های اصلی جنگ است» (بوتول، 1364، ص 12). گاستون بوتول در تفسیر سخن رولینگ می گوید: «طلب کردن عدالت مطلق، ما را در حالت جنگ دایمی قرار می دهد» (همان).
به نظر من عدالت طلبی یکی از سرچشمه های اصلی جنگ نیست بلکه این بی عدالتی و ظلم است که یکی از عوامل مهم موجد جنگ است. عدالت طلبی ممکن است به جنگ بیانجامد اما پذیرش بی عدالتی به معنای صلح طلبی نیست بلکه در حکم پذیرش خفت و خواری است.
منابع:
بوتول، گاستون (1364) تتبّعی در ستیزه شناسی، ترجمه حسن پویان، تهران: چاپخش
تامین، ملوین (1373) جامعه شناسی قشربندی و نابرابری های اجتماعی (نظری و کاربردی)، ترجمه عبدالحسین نیک گهر، تهران: توتیا
گلایه های دانشجویان دانشگاه شاهد و ماحصل آن
1- در این ترم دو مطلب درباره دانشجویان دانشگاه علامه نوشتم که دادِ دانشجویان دانشگاه شاهد را در آورده است. آن ها احساس می کنند علامه ای ها را بیشتر دوست دارم که به آن ها بیشتر پرداخته ام. کامنت های دانشجویان شاهد این گلایه مندی شان را بازتاب داده است.
2- این برداشت به هیچ وجه درست نیست که دانشجویان دانشگاه علامه را بیشتر دوست دارم چون من کارم را بسیار دوست دارم و دانشجویان هم که یکی از ارکان اصلی تدریس هستند از این حس انسانی بی نصیب نمی مانند. البته ابراز محبت دانشجویان هم انگیزه من را در ایفای نقش معلمی دو چندان می کند.
3- معلمی با تعارض نقش عجین است: هم باید نظم را در کلاس برقرار کنی و کاری کنی که دانشجویان به خوبی درس بخوانند و هم با آن ها دوست باشی. یعنی باید هم فاصله اجتماعی را رعایت کنی که حرمت استاد و شاگردی حفظ شود و هم آن را رعایت نکنی تا بتوانی دانشجویان را بیش از پیش به درس علاقمند کنی. احتمال زیادی وجود دارد که دوست داشتن معلم به دوست داشتن درس و نفرت از معلم به نفرت از درس بیانجامد.
3- دانشجویان عزیزم در دانشگاه شاهد باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که موضوع، نقشی تعیین کننده در نوشتن مطالب وبلاگ دارد.
4- دانشجویان عزیز چرا موضوع پیشنهاد نمی دهید؟
5- از پیشنهادات و انتقادات تمام خوانندگان محترم این کلبه مجازی استقبال می کنم.
6- این فکر (درخواستِ ارایه پیشنهاد و انتقاد)، ماحصل انتقادات و گلایه های دانشجویان دانشگاه شاهد است. سپاسگزام از شما دوستان عزیز
علایق دانشجویان درس مبانی جامعه شناسی
1- به دانشجویان درس مبانی جامعه شناسی دانشگاه علامه (دانشکده مدیریت و حسابداری و دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی) گفتم می توانند به صورت اختیاری مقاله ای درباره موضوعات جامعه شناختی بنویسند. اگر از تکنیک های مشاهده و مصاحبه هم استفاده کنند نمره خوبی خواهند گرفت.
2- بسیاری از آن ها به من مراجعه می کردند که نمی دانیم چه موضوعی را انتخاب کنیم. شما بگویید چه موضوعی را انتخاب کنیم.
3- پاسخ من این بود که موضوع را باید خود دانشجو بر اساس علاقه اش انتخاب کند. می گفتند شما راهنمایی مان کنید.
4- گفتم بر اساس علایق شخصی، مطالعاتی و یا کاری (شغلی) خود موضوعی را انتخاب کنید. و درباره انتخاب موضوع کمی توضیح دادم اما کارگر نشد.
5- پیشنهاد کردم آن دسته از دانشجویانی که نتوانسته اند موضوعی برای خود انتخاب کنند چنانچه تمایل دارند علایق شخصی، مطالعاتی و یا کاری خود را بنویسند و به من تحویل دهند تا بر اساس آن بتوانم آن ها را بهتر راهنمایی کنم. چند روز به آن ها وقت دادم که چنین کنند.
6- حدود 70 درصد دانشجویان (البته در برگه هایی از کاغذهای جور واجور) علایق خود را نوشتند و تحویل دادند.
7- خودم را در میان انبوهی از مطالبی یافتم که دانشجویان نوشته بودند. اولین سؤالی که برایم پیش آمد این بود که آیا این وقت تلف کردن نیست که این همه مطلب بخوانم؛ آن هم در قبال ساعتی ... تومان حق التدریس. به یاد رابرت ازرا پارک، جامعه شناس شهری مکتب شیکاگو (البته بلا نسبت ایشان)، افتادم که با تک تک دانشجویان صحبت می کرد تا علایق شان را بشناسد و آن ها را در تحقیقات شان راهنمایی کند. به خودم نهیب زدم: بی خیال، ادامه بده به خواندن یادداشت ها. از دوره دانشجویی در مقاطع پایین، این رفتارِ کم (و شاید بی) نظیرِ رابرت پارک همیشه در ذهنم نقش بسته بود و هیچ وقت فراموشش نکردم.
8- دانشجویان مطالب ارزنده ای نوشته بودند. گاه با خودم می گفتم کاشکی وقت داشتم و از همین یادداشت ها به عنوان داده هایی ارزشمند برای انجام تحقیقات کیفی استفاده می کردم. هر یک از آن ها به علایق شخصی، مطالعاتی و کاری خود پرداخته بودند. دغدغه های آن ها نیز در لا به لای مطالب بازتاب پیدا کرده بود.
9- همه یادداشت ها را خواندم. با دانشجویان بیشتر آشنا شدم؛ هر چند تعداد زیاد آن ها کار این شناخت را مشکل کرده است.
10- از بین علایق شخصی، مطالعاتی و کاری دانشجویان، موضوعاتی را استخراج کردم تا به دانشجویان پیشنهاد کنم.
11- دانشجویان دانشکده مدیریت و حسابداری به نکته هایی اشاره کرده بودند که من آن ها را در محورهای کلی زیر مقوله بندی کردم: دین، هویت، رسانه ها، ارزش ها، اخلاق، نقاشی، شعر، داستان، رمان، زبان، موسیقی، فیلم، ورزش، انحرافات اجتماعی، حسابداری، دریا، گردشگری و غیره.
11- بعضی از دانشجویان شاعر، داستان نویس، موسیقی دان، نقاش و غیره هستند. بعضی از آن ها هم دارای تجربه کار حرفه ای هستند: حسابدار، عضو انجمن حمایت از حقوق کودکان، مربی ورزش و غیره.
12- دانشجویان دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی هنوز مطالب خود را تحویل نداده اند. البته در گفت و گوهای کلاسی با برخی از آن ها آشنایی بیشتری پیدا کرده ام و درباره موضوع شان آن ها را راهنمایی کرده ام.
13- این هفته دانشجویان به حکم «اندک اندک می رسد اینک بهار» ناقوس تعطیلی کلاس ها را به صدا در آوردند: «استاد پیشاپیش عید شما مبارک». یعنی این که استاد کلاس های هفته آینده تشکیل نمی شود.
14- با آرزوی سلامتی و شادی برای دانشجویانم، در انتظار پایان تعطیلات می مانم تا در کارِ مقاله نویسی راهنمایی شان کنم. البته بعضی از آن ها موضوع خود را انتخاب کرده اند و یا با ایمیل موضوع شان را با من در میان می گذارند تا راهنمایی شان کنم. این دانشجویان خوبم عزم خود را جزم کرده اند که تعطیلات عیدشان را خراب کنند!
15- به نظر من آدم باید در تعطیلات حال و هوایی عوض کند تا در آینده با انرژی بیشتری کار کند. البته می شود چیزهایی را که دوست داریم مطالعه کنیم و نه این که فقط به انجام تکالیف مان بپردازیم. چقدر خوشحال شدم که امسال آموزش و پرورش، دانش آموزان را از انجام تکالیف درسی مسخره گذشته، مانند مشق در دوره ما و پیک های نوروزی در دوره های اخیر، معاف کرد. در گذشته، دانش آموزان که سهل است والدین، خواهران، برادران و گاهی هم اقوامِ دارای تحصیلات عالی دانش آموزان مقطع ابتدایی گرفتار آن پیک نوروزی ها می شدند و از پس حل مسایل بر نمی آمدند. عجب کارشناسانی (کارنشناسانی) محتوای آن پیک نوروزی ها را تهیه یا بر آن ها نظارت می کردند!
16- من هم سخت گرفتار تکالیف دانشجویی خودم هستم و امسال تعطیلاتی نخواهم داشت.
شاد باشید و شادی آفرین
دانشجویان درس مبانی جامعه شناسی
1- این ترم 6 واحد درس مبانی جامعه شناسی در دانشکده مدیریت و حسابداری و 3 واحد درس مبانی جامعه شناسی در دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی تدریس می کنم.
2- هر کدام از کلاس ها حدود چهل دانشجو دارد.
3- حسابداری رشته تحصیلی اکثر دانشجویان دانشکده مدیریت و حسابداری است اما تعداد کمی از دانشجویان رشته مدیریت هم در کلاس ها حضور دارند.
4- علوم تربیتی رشته تحصیلی دانشجویان درس مبانی جامعه شناسی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی است.
5- در دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی 4 دانشجوی کارشناسی ارشد هم حضور دارند که درس پیش نیازشان را می گذرانند.
6- از آن جا که اکثر دانشجویان ترم اول هستند و اجتماع پذیری شان در محیط دانشگاه تازه شروع شده است هنوز در حال و هوای دبیرستان به سر می برند. یکی از دانشجویان موقع حضور و غیاب از جا بلند می شود. وقتی می گویم احتیاجی نیست که از جای تان بلند شوید با خنده می گوید عادت کرده ام.
7- یکی از دانشجویان حسابداری (خانم معدن دار)، پیش از آن که برای اولین بار به دانشکده مدیریت و حسابداری و کلاس شان بروم از راه جستجوی اسمم در اینترنت با وبلاگم آشنا شده بود.
8- یکی از دانشجویان علوم تربیتی (خانم سمیه محمدیان)، بسیار کنجکاو و علاقمند است و در بحث های کلاسی مشارکت بسیار خوبی دارد. در بین تمام کلاس هایی که در دانشگاه علامه و دانشگاه شاهد دارم از لحاظ میزان مشارکت در بحث های کلاسی دانشجویی در سطح ایشان تاکنون ندیده ام.
9- در بین پسران هم بعضی از دانشجویان از کیفیت آموزشی بسیار خوبی برخوردار اند مثل آقای عمران تهمتن. امیدوارم بقیه هم این گونه تلاش کنند و درس بخوانند.
10-بنا به عادتی دیرینه، اسم دانشجویان را بخاطر می سپرم تا روابط اجتماعی بهتری با آن ها داشته باشم اما تعداد زیاد دانشجویانی که این ترم در دانشگاه های علامه و شاهد دارم این کار را کمی برای من دشوار کرده است. با این حال وقتی اسم بعضی از آن ها را از حفظ می گویم و این در حالی است که این ترم تازه شروع شده است و دانشجویان زیادی هم دارم، دانشجویان تعجب می کنند؛ مثل تعجب این هفته خانم سعیدی در دانشکده حسابداری. این نکته را از کتاب آیین زندگی دیل کارنِگی یاد گرفتم که اسم آدم ها برای شان مهم است. وقتی اسم شان را فراموش کرده باشی به رابطه ات با دیگران لطمه می خورد.
11- بعضی از دانشجویان (مثل خانم حاجی هادی) به رشته تحصیلی شان علاقه ندارند. به آن ها می گویم خوب فکر کنند و بررسی های لازم را به عمل آورند. علاقه و رضایت درونی از رشته تحصیلی خیلی مهم است. اگر علاقه ندارند می توانند برای تغییر رشته اقدام کنند. البته این احتمال هم هست که در آینده به رشته تحصیلی شان علاقمند شوند. در هر صورت، علاقه به رشته تحصیلی یکی از متغیرهای مهم موفقیت در تحصیل است.
12-به دانشجویان ترم یک دانشگاه علامه شیوه ارجاع دهی (APA) را یاد داده ام. به آن ها تأکید می کنم تا اطلاع ثانوی که این شیوه تغییر نکرده است از این شیوه در مقالات و تحقیقات خود استفاده کنند. DOI را هم برای آن ها توضیح داده ام که چیست و چه اهمیتی دارد.
13- باید درباره رزومه نویسی هم آن ها را راهنمایی کنم تا در آینده با مشکلات کمتری دست به گریبان باشند.
14-برای همه دانشجویان عزیز آرزوی موفقیت و سلامتی می کنم.
شاد باشید و شادی آفرین
غفلت نکردن از سرمایه های غیر اقتصادی
تحصیلات، قوای ذهنی و توان سخنوری از جمله شاخص های سرمایه فرهنگی است.
آدمی به محض آن که لب به سخن می گشاید دارایی های فرهنگی خود را پیش چشم مردم می نهد؛ بگذریم از آن که زبان بدن (زبان جسمانی = اداها و حرکت های بدن) هم می تواند سرمایه فرهنگی انسان را به دیگران نشان دهد.
بسیاری از افراد فقط به سرمایه های اقتصادی خود می اندیشند و آن را به طور مستقیم و غیر مستقیم به رخ دیگران می کشند تا منزلت اجتماعی بالای خود را نشان دهند. البته کسانی هم که از سرمایه های فرهنگی بالا برخوردارند و از لحاظ سرمایه های اقتصادی در وضعیت نامناسبی هستند سودای آن دارند که این داشته های خود را به رخ دیگران بکشند.
شاعران ما هم به سرمایه فرهنگی اشاره کرده اند:
سعدی در گلستان می گوید: «تا مرد [انسان] سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد». این هنر سخن وری که سعدی به آن اشاره می کند یکی از اجزای سرمایه فرهنگی است.
البته در آثار سعدی سخنان زیادی درباره دیگر سرمایه های انسان وجود دارد:
«ننازم به سرمایه فضل خویش به دریوزه آورده ام دست پیش» (بوستان)
در این جا سعدی فضل خویش را سرمایه فرهنگی تلقی می کند. شیرین سخنی، عمر (وقت) و غیره در جای جای آثار سعدی به عنوان سرمایه تلقی شده اند. ضرب المثل معروف «وقت طلاست» نیز به ما می گوید که فقط دارایی های اقتصادی نیستند که سرمایه هستند.
اگر چه شاعران و اندیشمندان ایرانی و غیر ایرانی درباره انواع سرمایه ها سخن گفته اند اما این بوردیو بود که در این زمینه نظریه پردازی کرده است. البته کلمن، پوتنام و دیگران هم درباره سرمایه اجتماعی نظریه پردازی کرده اند اما طبقه بندی بوردیو از انواع سرمایه جالب توجه است:
1- سرمایه های اقتصادی: دارایی های مادی
2- سرمایه های اجتماعی: اعتماد، عضویت در گروه ها، شبکه روابط اجتماعی
3- سرمایه های فرهنگی: آموزش و قوای ذهنی
4- سرمایه های نمادین: به رسمیت شناخته شدن، افتخار و منزلت
پرواضح است که نظریه های بوردیو هم مانند هر نظریه دیگر با انتقاداتی مواجه شده است.
نتیجه گیری:
اگر در زمینه سرمایه های اقتصادی با کمبودهای زیادی دست به گریبان هستیم بکوشیم که از دیگر سرمایه ها غافل نمانیم. ضمن این که پاره ای از این سرمایه ها به سرمایه های اقتصادی تبدیل پذیرند. کسی که مورد اعتماد دیگران باشد (سرمایه اجتماعی) می تواند تا حدی به سرمایه های اقتصادی دست یازد.
شاد باشید و شادی آفرین
نظرات ()